{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ی داد ای فریاد

ی داد ای فریاد
از این شب بی خواب
که غصه می پاشد
به خلوتم مهتاب
منم سکونی گس
شبیه یک مرداب
چه می بینی ؟ بگو با من
چقد راه مانده تا جاده
به شیب شب سرازیرم
عطش میزاید این باده
نمی دانم چه شد دستم
رها کردی نمی دانم
نمی دانی به کار دل
چه ها کردی نمی دانی
نمی دانم نمی دانی
بگو با من چه می بینی
چه می بینی ؟ بگو با من
چقد راه مانده تا جاده
به شیب شب سرازیرم
عطش میزاید این باده..
دیدگاه ها (۲)

عاشق ترین مرد آدم بود که بهشت رابه لبخند حوا فروخت،حوا که بغ...

حیــــف از نقــــش خیـــــالــــے که تـــوهـــــم شـــــده ا...

زنــــدگــی کـــردن با مـــردم ایــن دنیــــاهمچـون دویـدن د...

ما همه فرزندان آدم و حوائیم! سیب بهانه ای بیش نبود... وس...

بعضی آدم‌ها نمی‌روند؛فقط جای خالی‌شان هر روز بلندتر از دیروز...

#وقت_دلتنگیمبنام آفریننده ی قلب های عاشق 🤍در آن شب سرد...من ...

این روزها حال عجیبی دارم؛ انگار میان یک پارادوکس گیر افتاده‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط