{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part:8۳


کوک : ته مرض داری هعی سوال میپرسی
ته : وا خب چه کنم
کوک : هوف من میخوابم
ته : منم منم خستم
کوک : ته میگم اگه یکیمون مرد
ته : اون یکی هم میمیره
کوک : سیکتیر بابا من خوابیدم
ته : دوقطبی
کوک : عزیزم من دوقطبی نیستم چند قطبی هستوم
ته : خفه میخوابم
ویو لارا
لارا : آماده شدین
بقیه : بله
نینا : بیلیم
سوبین : ای جونم بریمممم
مادر ته : راننده منم
هانی : جونننن
مادرته : میبرمتون یه جای مشتی
لارا : ببینیم
سوبین : بعد چند دقیقه رسیدیم به یه پاساژ بزرگ رفتیم داخل کلییییی خرید کردیم گشتیم اومدیم رفتیم تا برگشتیم خونه
هانی : وای وای مردم از خستگی
لارا : من میرم لباسامو عوض کنم
سوبین : اوکی اوکی فقط بعدش بیایین کیک درست کنیما
نینا : آلهههع
آجوما : خوش اومدید الان براتون نوشیدنی میارم
لارا : رفتم بالا لباسامو عوض کردم برای یه لحضه یاد تهیونگ افتادم چرا جوابشو ندادم چرا بی جواب گذاشتمش من چقدر احمق بودم خدایا منو بکش نصف کن این چرا های مسخره داشتن دیونه ام میکردن اگه اتفاقی براش بیفته چی نتونم آغوش گرمشو حس کنم چی
عجب زندگی دارم هوفففففف بهتر برم منتظرمنن
لارا : اومدم
هانی : آها آها بیایین کیک درست کنیم
سوبین : یسسسسس
مادرته : آجوما توهم بیا
آجوما : چشم (باخنده)
لارا : همه مشغول درست کردن کیک بودیم که با حرف هانی وایستادیم
هانی: وای یچی بگم آجوما چقدر شبیه لاراعه انگار مادر دخترن
آجوما : چ...چی...ن...نه..
لارا : هه آجوما سکته کردی نگران نباش تو هیچ وقت نمیتونی مادرم باشی
آجوما : چ...چرا(بغض)
لارا : چون مادر من خیلی سنگ دل بوده آما تو یه فرشته هستی
آجوما : من من باید برم ببخشید
هانی : وا چش شد
سوبین : حتما ناراحت شدی اون یدونه دختر بیشتر نداره اونم لوراعه اسمش.
مادرته : آه بسه کیکمونو درست کنیم
نینا : خوب بیزالیمش تو فل
لارا : عاره خب بریم منتظر بمونین کیک پخته شه
ویو آجوما
آجوما : قلبم تند تند میزد مدام حرف لارا تو سرم تکرار میشد مادر من سنگدل بود اما تو فرشته ای
عارع من فرشته سنگدلم چون دخترم لارا رو ول کردم از خودم متنفرم
سوبین : آجوما بیا پایین کیک پخت
آجوما : باشه اومدم
لارا : این ماله شما اینم ماله شما آجوما بیا اینم ماله تو
آجوما : ممنون
ویو چند ساعت بعد
مادرته : خب بریم بخوابیم
بقیه : عاره شب بخیر
آجوما : همه رفتن خوابیدن فقط من بیدار بودم داشتم میمردم لارا به یکی دیگه میگفت مامان و من منی که مادرشم نمیگفت و این عذابم میداد هر لحظه که اذیت شدنش رو میبینم ناراحت میشمو بغضم میگیره اگه بچمو نگه می‌داشتم اگه مثل آشغال نمینداختمش تو خیابون الان اینجوری نبود من من چیکار کردم خدایا چجوری لارا منو میبخشه اگه بفهمه نمیبخشتم
همینجور چند ساعت فکر کردمو خوابم برد بدون این که بفهمم
دیدگاه ها (۰)

Part:8۴فلش بک گذشته آجوما(هانا اسم آجوما) (اون گیول اسم پدر ...

Part:8۵مادرته : بیدار شین دیگه دیر شد لارا : من که بیدارم آج...

Part:82نینا : نه بیخاطل شوما گلیه میکونم لارا : نینا رو بغل ...

Part:81ویو فردا صبح لارا : صبح شده بود بلند شدم سروصورتمو شس...

Part:79ته : چه فکر بکری رفتیم داخلو چهارتا از لباسارو انتخاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط