{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲

پارت ۲


ویو ا.ت


بدون در زدن وارد اتاق شدم که با نامجون مواجه شدم که منشیش که خودم براش پیدا کرده بودم در حال بوسیدن همدیگه هستن و منشیش روی پاش نشسته ، در حال باز کردن دکمه های لباس همدیگه بودن که با صدای شدید افتادن سبد غذا روی زمین ، هردوشون سرشون رو به سمت من آوردن
نامجون : ا ا.ت ب بزار برات توضیح بدم
ا.ت : دهنتو ببند خیلی عوضی ، تو به من گفتی فشار کاری رومه گفتم باش گفتی تو کارام دخالت نکن گفتم باش گفتی نیا شرکتم گفتم باش ، اینا جواب محبت های من بود ؟
نامجون : ا ا.ت باور کن توی نوشیدنیم تحریک کننده ریخته بود و کنترلم دست خودم نبود
ا.ت : همین ترسناکه که تو نتونی خودت رو کنترل کنی
تحمل کردن اون فضا برام سخت بود و حالت تهوع بهم دست داده بود از ساختمان شرکت زدم بیرون سوار ماشین شدم و حرکت کردم به سمت خونه بعد از ۱۰ مین که با سرعتی که خودم هم باورم نمیشد رسیدم خونه نمیدونم چجوری با این سرعت تصادف نکردم
وارد خونه شدم و رفتم سمت آشپزخونه یه چاقوی تیز برداشتم و وارد حموم شدم
وان رو پر از آب کردم و داخلش نشستم
ناخداگاه دستم رفت رو شکمم و گفتم : ببخشید کوچولو اما نمیتونی به دنیا بیای ، مامانی رو ببخش
بعد خیلی محکم چاقو رو کشیدم روی رگ دستم
کم کم چشمام داشت سیاهی می‌رفت و آخرین جمله ای که گفتم : نامجونا من همیشه دوستت خواهم داشت ولی تحمل خیانت کردنت برام زیادیه دیگه نمیتونم
و چشمام بسته شد

ویو نامجون

داخل سبدی که ا.ت آورده بود رو نگاه کردم و با بیبی چک مواجه شدم ناخداگاه اشک توی چشمام جمع شد وای من چکار کردم اون با کلی ذوق اومد این خبر رو به من بده ولی من
اوف ، سریع از شرکت زدم بیرون و با سرعت به سمت خونه حرکت کردم
در خونه رو باز کردم و ا.ت رو صدا زدم : ا.ت ا.ت
یادم افتاد هر وقت عصبی بود می‌رفت حمام سریع به سمت حمام رفتم و درش رو باز کردم و با دیدن اون همه خون که با آب وان قاطی شده و چشمای بسته ا.ت اشک های توی چشمام راه خودشون رو پیدا کردن و روی زانوهام افتادم : نه نه نههههه ( با داد )
نباید بریییی ( با داد و گریه )
من متاسفم غلط کردم چشمات رو باز کن ( با گریه شدید )

دو ماه بعد

از وقتی ا.ت رفته فقط کارم شده سیگار کشیدن یا لباساش رو بغل کردن یا به عکساش خیره شدن
برای آخرین بار به عکسش نگاه کردم و گفتم : شاید اون دنیا همو ببینیم پرنسس
و چاقو رو روی رگام کشیدم و به دنیایی دیگه رفتم .


پایان .
دیدگاه ها (۱۰)

بانو فالوشه https://wisgoon.com/asas.w

پارت ۱ ویو ا.ت چند روز بود که نامجون شبا دیر میومد خونه و ر...

داشتم آماده میشدم که کوک در زد کوک : پرنسسم من اومدم خونه لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط