{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیایعاشق

#مافیای_عاشق
p:4
سلام سلام خوشگل های من خوش اومدین به پارت چهارم فیک مون بدون معطلی بزن بریم
.
.
.
از زبان بابای ا.ت (‌ لی جونگ )
اومدم بیرون و چیزی نگفت بعد رفتم روی
مبل نشستم و یه آه سرد کشیدم و به خودم میگفتم خدا کنه بتونیم ازش خبری بگیریم بعد از اینکه رفت و همین جوری تو فکر خیال که از اتاق خواب اومد و یه ست لباس بنفس یاسی پارچه ای که تو خونه میتونی بپوشی پوشیده بود و به یه ساک کوچیک دستش رفتم سمتم و بغلش کردم گفتم ممنونم ازت دخترم اینو بدون هروقت بهم نیاز داشتی یا به کسی حتما بگو خب گفت این یه لطف بزرگ نه ؟ پس قدرشو بدون و بازم نرو قمار بازی و سری بعدی میخوای چیکار کنی نکنه اون دفعه میخوای مامانو بدی من هیچ وقت نمیبخشمت چون تو هم اروزه هام هم رویا هام وهم شغلمو ازم گرفتی و بهتم چند وقت نه زنگ و نه پیام و نه خبری میدم بهت فهمیدی گفتم باشه دخترم هرکاری دوست داری بکن فقط منو ببخش چیزی نگفت بهش اشاره کردم گفتم بریم؟ گفت اوهوم... و بعد برای آخرین بار کل خونورو دید و درو باز کردم و اومد بیرون و گفت خدافظ خونه و گفتم فقط بابا به مامان و دوست هام خبره بده نگران نشن بهشون توضیح بده حتی بگو بیان اونجا دوست هام شماهم یه روزی بیان و گفتم باشه حتما میگم ا.ت و گفت مامانو از ته دل از سمت من بغل کن و بگو بر می گرده گفتم باشه ( اههه چه احساسی اشکم در اومد 🤣😭) و درو بیشتر باز کردم و وقتی بیرون دیدم تهیونگ اونجا بود با ماشین لوکس BMW مشکی جذاب و مدل بالا و خودشم با تیپ مافیایی کت شلوار مشکی و مدل موهای پری شون روی صورت و بلند تو صورت و صاف  که تو چند دقیقه پیش تو قمار خونه دیده بودم و درو بستمو گفتم سلام دوباره تهیونگ ببخشید دیر کردم و بعد درو بستم سرشو بالاتر تر برد و پوزخند زد و گفت نه مهم نیست آقای لی جونگ مهم اینکه اومدین حالا تو هر ساعتی بعد چشاش رفت سمت ا.ت و ا.ت نگاش نکرد حواسش جای دیکه بود و به تهیونگ گفتم منتظر زیاد نزاشتمت ؟ گفت نه خیلی کم بود داشت میگفت آروم ولی نگاش به ا.ت بود و از کنار ماشین وایستادن اومد کنار و نزدیک شد ا‌.ت شد و خم شد و گفت تو نمیخوای چیزی بگی دختر کوچولو گفتم ببخشید خجالیته گفت عیبی نداره عادت میکنه اینجوری باشه که درست نمیشه نه ؟ به ا.ت نگاه کرد و اونم نگاش کرد و ا.ت بلخره حرفی زد و گفت اول از همه باید سلام بدی آقای کیم تهیونگ دوم هم از همه هم بلدم حرف بزنم ولی با کسایی که صحبتی ندارم حرف نمی زنم عجیبه؟ و بعدشم کوچولو نیستم شاید ظاهری باشم ولی آنقدری بلدم حرف بزنم و سلیطه باشم اون موقع میفهمی کوچولو ام یا نه پس درست صحبت کن باهام تهیونگ ازش فاصله گرفت و پوز خند زد و گفت اوووو باشه بابا خانم حاضر جواب و گفت اروممم بابا یه چی گفتم و بزار‌ منم حرفی بزنم‌ اول اینکه به بزرگ تر اول سلام میدن نه من دوم اینکه هم صحبتی با من خوبه ولی هنوز نمیدونی و مهم نیست کنار میای اینجوری کنی نمیتونی باهم باشیما ! گفت چه بهتر و من بحث قطع کردم و اومدم وسطشون نزاشتم حرف دیگه ای بزنه و گفتم بس کنید این حرف ها الان جاش نیست هیچی نگفتن بعد من به ا.ت اشاره کردم که بره و گفت باشه و برای آخرین بار بغلش کردم و اونم بغلم کرد و سرشو بوس کردمو گفتم مواظب خودت باش دخترم هروقت چیزی خاصی بهمون بگو خب گفت باشه بابا خیلی دوست دارم میشه همش ببینمتون گفتم باشه اگه تهیونگ اجازه بود و نگاهی بهش کردم ولی تهیونگ عقب تر وایستا ده بود و فقط نگاه کرد و نشنید و گفتم فعلا خدافظ بابای بیا سوار ماشین شو از بغلم اومد بیرون و رفت سوار ماشین شد جلو نشست و درو بستم و گفتم خدافظ اونم گفت خدافظ و تهیونگ خواست بشینه بهش اشاره کردم گفتم تهیونگ یه لحظه بیا گفت جانم گفتم خاصه هامو یادت نره باشه ؟ خیلی مواظبش باش و بهش توجه کن و ازیتش نکن خب فعلا خدافظ پسرم و گفت باشه حتما خیالتون راحت و خدافظی کرد و رفت تو ماشین نشست و با ماشین رو روشن کرد و حرکت کردن و من  به ا.ت دست تکون دادم و وقتی رفتن به آه ناراحت کننده کشیدمو و درو باز کردم و رفتم تو خونه و بعدش نشستم تو مبل و مونده بودم چجوری قضیه رو به زنم بگم به فکری به ذهنم رسید زنگ زدم بهش و همه چیو بهش توضیح دادم اولش ناراحت و غمگین بود چرا خدافظی نکرد ولی گفتم میتونی ببینیش خلاصه با کلی لج بازی قبول کرد و چند دقیقه دیگه هم می‌رسید خونه و منم قرار شد فردا شب به دوست هاش بگم و اگه هم خیلی گذشت نرفت مدرسه ش هم برم مدرسه پرونده شو بگیرم از مدرسه بیاد بیرون 
( از زبان بابای ا.ت همون لی جونگ تموم شد 🤗 سوالی راجب باباش و این اتفاق ها داشتین حتما بگید)
شرط برای پارت بعد:۸لایک یا ۶لایک
نویسنده:melisa
دیدگاه ها (۰)

سلامممممممممممم زندگی های مننننننن چطورین ؟؟ وای خدااااااا ل...

#مافیای_عاشق p:3 خب سلام سلام عشق ه...

ᴘᴀʀᴛ 1ویو ا/ت ۱ساله با تهیونگ به اجبار ازدواج کردم. بابام به...

ᴘᴀʀᴛ 3ویو تهیونگتو این چند روز خیلی کتکش زدم. من دوسش دارم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط