مافیایعاشق
#مافیای_عاشق
p:3
خب سلام سلام عشق های من اومدم با یه پارت جدید فیک زیاد حرف نمیزنم خب بزن بریم قشنگ های من
.
.
.
از زبان بابای ا.ت ( لی جونگ)
و اونم بعد کلی از خودش گفت اینا ولی کم و بعدشم آدرس خونه رو بهش دادم که بیاد دنبال ا.ت (نمیدونم پارت قبل آدرس خونه رو داده بودم یانه ؟ 😅) و بعد خدافظی کردیم و قرار شد اونم بعد از من چند دقیقه دیگه حرکت کنه و به سمت ماشین حرکت کردم و از اون جا اومدم بیرون و هوایی تازه کردم و بعد حرکت کردم به سمت ماشین چند دقیقه بعد نزدیک خونه شدم و ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم و رفتم سمت در خواستم درو باز کنم ولی دلم میخواست فرار کنم یا اصلا نگم به ا.ت ولی نمیشد ای کاش اینجوری نمیشد ای خدا و بعد درو باز کردم و وارد خونه شدم رفتم سمت اتاق خواب ا.ت در زدم و وارد اتاق خوابش شدم وقتی دیدیمش صورتش نگران بود گفت کجا بودی بابا مامانم کجاست بهش گفتم آروم باش ا.ت مامانت امشب سرکار کار زیاد داره دیر وقت میاد و منم قمار خونه بودم گفت چی قمار خونه چیه مگه قول ندادی بودی که نری و گفت اصلا چرا انقدر راحت داری میگی گفتم اره قول داده بودم ولی نشد و یه اتفاقی افتاده و قول بده اروم باشی گفت باشه گفتم من امروز رفتم قمار خونه و بعدش اونجا کلی آدم های خلاف کار و خطرناک و مافیا بودن فقط من تو اونا خیلی ساده تر بودم بعد من با یکی شون که بزرگ ترین باند مافیا بود بازی کردم و متاسفانه باختم بهش و بديش اینکه من جای پول تورو دادم بهش گفت چیبیییییی گفتم آخه پولش خیلی بود و متاسفانه نداشتم و میتونستی جای پول چیز ها دیگه هم بدی منم تورو دادم متاسفم گفت متاسف نباششششش الان که باختی این حرف ها معنی نداره آقای لی جونگ و من قراره برم پیشش ؟ هرگز گفت آره باید یه مدت طولانی نا معلوم باشی و راه چاره ای نداری باید بری چون اون چند دقیقه بعد از من حرکت کرده و به سمت خونه اومده و نمیتونی حتی فرار کنی گفتم یعنی چیییییی آدرسم دادی چه عالییی گفتم مجبورم اگه نری همه مونو میکشن دوست آشنا من تو و مامانت همه ( بچه ها تو پارت قبل نگفته بودم و اضافه شد بهش) و گفت آها من برم همچی حل میشه نه نمیرمممم گفتم باید بری گفت من نمیرم پیش یه غریبه که منو نمیشناسه گفتم اتفاقا میشناسه فکر نکن فقط همین الانه باهاش صحبت کردم فهمیدم تورو خیلی وقته میشناسه و از شانسش تونست از این راه هم گیرت بیاره و گفت اهااااااا چه عالییی مارو ام میشناسه به حالت بد و پوز خند زد و گفتم بهم قول داده که بهت صدمه نزنه بهش نمیخوره اونجور آدمی باشه گفت تو از کجا میدونی از قیافه نمیشه هیچی رو فهمید و ادامه داد پس آلان باید برم دیگه نه گفتم به مدت خیلی طولانی بله گفتم طولانی بهش نشون وایسا و بعد گفت چطور این کارو داری میکنی با من بابا حتی مامانمم موقع خدافظی نمیتونم ببینم ازت متنفر هیجی نگفتم و بعدش سوال کرد حداقل یکم از خصوصیات ش بگو اسمش اینا گفتم کیم تهیونگ اهل کره جنوبی ۲۴ سالشه و بزرگ ترین مافیا هست و رئس مافیا و کلی زیر دست و گروه داره زیر دست هاش جئون جونگ کوک و...( خودتون میدونید دیگه) و بعد از یکم توضیح گفت کافیه باشه ولی اسمش خیلی آشنا بنظر میاد احساس میکنم یه جا اسمشو شنیده بودم ولی قیافه شو نه گفتم آره اسمش آشناس چون اسمش سر پیدا کرده و جای های مختلف اسمش رفته بود حتی یه مدت پلیس هم دنبالش بود ولی نگرفتن ش خلاصه الان بیشتر دشمن زیاد داره پس رفتی پیشش کار های خود سرانه نکن ا.ت چون دشمناش از تو استفاده میکنن گفت اااا چه عالییی هم پلیس دنبال بود هم آلان تو شرایط دشمن اینا هم من اسیر شدم خدا برسه به دادم فکر کنم روانی دخترو تحویل میگیری ناراحت شدم و دستشو گرفتم ولی پس گفت ولم گفتم باشه و ادامه دادم فقط رفتی پیشش ازش خواسته ای داشتی حتما بگو برات آماده میکنه هرچی لباس اینا فکر کنم تا الان برات یه اتاق و وسایل آماده کرده پس نمیخواد داری میری وسایل ور داری یه ساک کوچیک وسایل های ضروری ور دار و گفتم و اینطور که فکر میکنی زیاد محرومت نمیکنه یعنی اگه خواست خانواده و دوست هاتو ببینی میزاره فقط باهاش راه بیا و گوشی تم نمی گره گفت باشه حتمااااا آنقدر ازش میکشم ببین حالا تا خسته شه و بعد گفت اون کی باشه برام تعیین تکلیف کنه گوشی داشته باشم یا نه کسیو ببینم یا نه من هر کاری دوست دارم میکنم و گفتم باشه هرجور دوست داری فکر کن و هرکاری دوست داری بکن فقط سریع تر چون الان احتمال زیاده رسیده دم دره منتظرش نزار ا.ت و گفتم من میرم بیرون از اتاق تو وسایل هاتو جمع کن سریع بیا منتظرم و اومدم بیرون و چیزی نگفت بعد (ادامه دارد..)
نویسنده: melisa
p:3
خب سلام سلام عشق های من اومدم با یه پارت جدید فیک زیاد حرف نمیزنم خب بزن بریم قشنگ های من
.
.
.
از زبان بابای ا.ت ( لی جونگ)
و اونم بعد کلی از خودش گفت اینا ولی کم و بعدشم آدرس خونه رو بهش دادم که بیاد دنبال ا.ت (نمیدونم پارت قبل آدرس خونه رو داده بودم یانه ؟ 😅) و بعد خدافظی کردیم و قرار شد اونم بعد از من چند دقیقه دیگه حرکت کنه و به سمت ماشین حرکت کردم و از اون جا اومدم بیرون و هوایی تازه کردم و بعد حرکت کردم به سمت ماشین چند دقیقه بعد نزدیک خونه شدم و ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم و رفتم سمت در خواستم درو باز کنم ولی دلم میخواست فرار کنم یا اصلا نگم به ا.ت ولی نمیشد ای کاش اینجوری نمیشد ای خدا و بعد درو باز کردم و وارد خونه شدم رفتم سمت اتاق خواب ا.ت در زدم و وارد اتاق خوابش شدم وقتی دیدیمش صورتش نگران بود گفت کجا بودی بابا مامانم کجاست بهش گفتم آروم باش ا.ت مامانت امشب سرکار کار زیاد داره دیر وقت میاد و منم قمار خونه بودم گفت چی قمار خونه چیه مگه قول ندادی بودی که نری و گفت اصلا چرا انقدر راحت داری میگی گفتم اره قول داده بودم ولی نشد و یه اتفاقی افتاده و قول بده اروم باشی گفت باشه گفتم من امروز رفتم قمار خونه و بعدش اونجا کلی آدم های خلاف کار و خطرناک و مافیا بودن فقط من تو اونا خیلی ساده تر بودم بعد من با یکی شون که بزرگ ترین باند مافیا بود بازی کردم و متاسفانه باختم بهش و بديش اینکه من جای پول تورو دادم بهش گفت چیبیییییی گفتم آخه پولش خیلی بود و متاسفانه نداشتم و میتونستی جای پول چیز ها دیگه هم بدی منم تورو دادم متاسفم گفت متاسف نباششششش الان که باختی این حرف ها معنی نداره آقای لی جونگ و من قراره برم پیشش ؟ هرگز گفت آره باید یه مدت طولانی نا معلوم باشی و راه چاره ای نداری باید بری چون اون چند دقیقه بعد از من حرکت کرده و به سمت خونه اومده و نمیتونی حتی فرار کنی گفتم یعنی چیییییی آدرسم دادی چه عالییی گفتم مجبورم اگه نری همه مونو میکشن دوست آشنا من تو و مامانت همه ( بچه ها تو پارت قبل نگفته بودم و اضافه شد بهش) و گفت آها من برم همچی حل میشه نه نمیرمممم گفتم باید بری گفت من نمیرم پیش یه غریبه که منو نمیشناسه گفتم اتفاقا میشناسه فکر نکن فقط همین الانه باهاش صحبت کردم فهمیدم تورو خیلی وقته میشناسه و از شانسش تونست از این راه هم گیرت بیاره و گفت اهااااااا چه عالییی مارو ام میشناسه به حالت بد و پوز خند زد و گفتم بهم قول داده که بهت صدمه نزنه بهش نمیخوره اونجور آدمی باشه گفت تو از کجا میدونی از قیافه نمیشه هیچی رو فهمید و ادامه داد پس آلان باید برم دیگه نه گفتم به مدت خیلی طولانی بله گفتم طولانی بهش نشون وایسا و بعد گفت چطور این کارو داری میکنی با من بابا حتی مامانمم موقع خدافظی نمیتونم ببینم ازت متنفر هیجی نگفتم و بعدش سوال کرد حداقل یکم از خصوصیات ش بگو اسمش اینا گفتم کیم تهیونگ اهل کره جنوبی ۲۴ سالشه و بزرگ ترین مافیا هست و رئس مافیا و کلی زیر دست و گروه داره زیر دست هاش جئون جونگ کوک و...( خودتون میدونید دیگه) و بعد از یکم توضیح گفت کافیه باشه ولی اسمش خیلی آشنا بنظر میاد احساس میکنم یه جا اسمشو شنیده بودم ولی قیافه شو نه گفتم آره اسمش آشناس چون اسمش سر پیدا کرده و جای های مختلف اسمش رفته بود حتی یه مدت پلیس هم دنبالش بود ولی نگرفتن ش خلاصه الان بیشتر دشمن زیاد داره پس رفتی پیشش کار های خود سرانه نکن ا.ت چون دشمناش از تو استفاده میکنن گفت اااا چه عالییی هم پلیس دنبال بود هم آلان تو شرایط دشمن اینا هم من اسیر شدم خدا برسه به دادم فکر کنم روانی دخترو تحویل میگیری ناراحت شدم و دستشو گرفتم ولی پس گفت ولم گفتم باشه و ادامه دادم فقط رفتی پیشش ازش خواسته ای داشتی حتما بگو برات آماده میکنه هرچی لباس اینا فکر کنم تا الان برات یه اتاق و وسایل آماده کرده پس نمیخواد داری میری وسایل ور داری یه ساک کوچیک وسایل های ضروری ور دار و گفتم و اینطور که فکر میکنی زیاد محرومت نمیکنه یعنی اگه خواست خانواده و دوست هاتو ببینی میزاره فقط باهاش راه بیا و گوشی تم نمی گره گفت باشه حتمااااا آنقدر ازش میکشم ببین حالا تا خسته شه و بعد گفت اون کی باشه برام تعیین تکلیف کنه گوشی داشته باشم یا نه کسیو ببینم یا نه من هر کاری دوست دارم میکنم و گفتم باشه هرجور دوست داری فکر کن و هرکاری دوست داری بکن فقط سریع تر چون الان احتمال زیاده رسیده دم دره منتظرش نزار ا.ت و گفتم من میرم بیرون از اتاق تو وسایل هاتو جمع کن سریع بیا منتظرم و اومدم بیرون و چیزی نگفت بعد (ادامه دارد..)
نویسنده: melisa
- ۱۰۸
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط