{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز باران ، میچکد از چشم خیسم!

باز باران ، میچکد از چشم خیسم!

با گهر های فراوان ، قصه ام را مینویسم

میخورد بر بام گونه ، اشکای بی درنگمI

میچکد بر روی کاغذ ، لحظه های رنگ رنگم

یادم آرد روز باران ، چشم در چشم سیاهش

گردش یک روز شیرین ، در بلندای نگاهش

شاد و خرم نرم و نازک عاشقی دیوانه بودم

توی جنگل ها پر احساس از نگارم می سرودم

می دویدم همچو آهو ، گرد قلب مهربانش

می پریدم از لب جوی بلند گیسوانش

می شنیدم از پرنده ، قصه های مرگ فرهاد

از لب باد وزنده ، عشق های رفته بر باد

داستان های نهانی ، گشت بر من آشکارا

راز های زندگانی ، کرده بودش سنگ خارا

پیش چشم روزگاران ، دستش از دستم جدا شد

قصه ی عشق من و او خاطراتی برفنا شد.
دیدگاه ها (۸)

آدم باشید سوال کنید خخخخ

عشقم سلفی گرفت

چرا

.هییییی

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) پارت چهارم : اسپرسو، نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط