پارت 7

پارت 7
(گذشت روباه و اینده روباه)

اون ایده این بود که جلوی قتل عام خاندان رو بگیرن تا ایتاچی زنده بمونه و ابیتو رو هم نجات بدن (دلیل این یکی رو فعلا نمیگم 😂)

خب بوروتو داشت به اینا فکر میکرد که یهو به خودش اومد دید کل دانگو هارو ایتاچی و ساسکه خوردن 😂

بوروتو:هاااااان

ساسکه درحالی که غذا تو دهنش بود عین بچه ها گفت:ا.ام.هوم و به جویدن عین بچه‌ها ادامه داد

بوروتو کلا تو شوک بود که چجوری ساسکه همه رو خودش خورده و چرا اینقدر بچگیش نازه 😄
خب بعدش دیگه شب شد و همشون رفتن خونشون

داخل خونه
ناروتو و کاواکی داشتن سر اینکه غذا چی باشه دعوا میکردن
حدود 1 ساعت دعوا کردن
بوروتو در هین دعوای اون دوتا داشت فکر میکرد که :روزی که ایتاچی کل خاندان رو میکشه کی بود
و اخرش یادش میاد 😄

در همین هین ناروتو و کاواکی هنوز داشتن دعوا می کردن که

بلاخره هیماری برگشت (رفته بود مواد غذا بخره)
هیماری که تازه برگشته بود و دید این دوتا دارن دعوا میکنن بلند داد زد : عین سگ و گربه دعوا نکنین 😠
اون دوتا اصلا اهمیت ندادن تا اینکه
هیماری با بیاکوگان رفت نزدیکشون همون ثانیه هردوشون عین بچه ی ادم خفه شدن 😄
بعدشم دیگه شام خوردن و خوابیدن 😄
.
.
.
.
اینقدر این چند وقت رمان ننوشتم یادم رفته بود چجوری قرار بود پیش بره 😂

و از حالا به بعد سعی میکنم بیشتر پارت بزارم 😅

بای بای 😄
دیدگاه ها (۴)

Part 6(Attachment)فیلیکس بعد رفتن پدرش خودش کار میکرد ، بعد ...

پارت ۳۱ناروتو به ارامی روی تخت دراز کشید، لحظه ای که سرش روی...

ی شب زیبایی بود که قرار نبود....... همیشه زیبا باشه . ا.ت ی ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی داره بابا میشه و...)لینو/ا.تماه های آخر ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۶🦋)✥(ویو لوین کاترین)گربه کوچولویی که قبلاً ب...

خیلی خب! الان دیگه وقت رمان نویسیه.

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و...p22 ویو ات وقتی ماجرا رو...

عشقی حقیقی پارت ۱۳

گمشده در اعماق جنگلهیونجین/ا.تپارت:۴با سردرد بدی چشماش رو با...

My Arirang Part ۱۹(اتاق پذیرایی - کاخ شاهزاده جئون)تهیونگ ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط