{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گذشت روباه و اینده روباه

گذشت روباه و اینده روباه
پارت :14
(قضیه از دید ناروتو)
صبح شده بود
صدای داد هیماری و اوبیتو میومد
اوبیتو همش میگفت ببخشد
چشمامو باز کردم دیدم
کل خونه بهم ریخته
اوبیتو داره از دست هیماری فرار میکنه
خواستم پاشم یهو کاکاشی جلوم رو گرفت
کاکاشی : بهتره همینجا بمونی
بوروتو: عاااا قضیه چیه 😶
کاکاشی : من اومدم دیدم اوبیتو و کاواکی دارن دعوا میکنن تا خواستم جلوشون رو بگیرم
اوبیتو یکم زیاده روی کرد و کاواکی بیهوش شد
هیماری هم وقتی اینو دید از اشپز خونه اومد بیرون
از اون موقع افتاده به جون اوبیتو
بوروتو : حیحی
پاشد رفت پیش کاواکی
بوروتو : حیحی
اخی کوچولو نگاه چجوری زدت
حتی نمیتونی راه بری
کاواکی : کوفت💢 وقتی پاشدم میکشمت 💢
اوبیتو داشت از دیت هیماری فرار میکرد که یهو خورد به ناروتو و افتاد
اوبیتو : چرا به بچه باید بیاکوگان داشته باشهههههه
بعد هیماری زد تو شکمش و اوبیتو بیهوش شد

هیماری : دفعه بعد بهت رحم نمیکنم 💢 راستی ناروتو بیا غذا بخور 🙂 باید بری اکادمی
ناروتو : باشه 😄
بوروتو : راستی کاکاشی سنسه تو چرا اومده بودی اینجا
کاکاشی : اهان من با اوبیتو کار داشتم... راستی نه یوقت دیر کنی
بوروتو : هان 😶کجا
کاکاشی : هوف قرار بود امروز پیش چهره های سنگی بهم همچی رو توضیح بدی
بوروتو : اهان 😅 نگران نباش
بعد از اینکه هوا تاریک شد پیش چهره های سنگی میبینمت 😁
کاکاشی :خب من دیگه باید برم بای بای
(صبحونه خوردن و ناروتو هم رفت اکادمی)
اوبیتو بیدار شد
بوروتو : اوبیتووووو سریع اماده شو
اوبیتو : هان 😶
بوروتو : گفتم سریع اماده شووو💢
اوبیتو: باشه 😓
بوروتو و اوبیتو رفتن پیش چهره های سنگی یکم بعد کاکاشی هم اومد
کاکاشی : خب بهم همچی رو توضیح بده
بوروتو : باشه 😄
خب ببین
اوبیتو رو اوچیها مادارا نجات داد
و همون مادارا لوح سنگی اوچیها رو عوض کرده بود
در واقع همه ی این کارای مادارا تقصیر یکی به نام کاگویا اوتسو تسوکی بود
و اوبیتو همون بود که بابای ناروتو یعنی میناتو رو کشت
و این چیزایی بود که باید از اوبیتو بدونی
حالا اینکه من و هیماری از کجا اومدیم
خب ببین ما بچه های ناروتو و هیناتا هستیم و یکی خاندان اوتسو تسوکی که داخل
کاواکی زندگی میکنه جیگن یهویی مارو اورد تو این دنیا
و همین
اهان یه اوتسو تسوکی داخل من هم زندگی میکنه اسم اون موموشکی و اسم این کاواکی هم همونطور که قبلا گفتم جیگن
و کل چیزایی که اتفاق افتاد هم همینه 😄
کاکاشی : وایسا یعنی میناتو سنسه رو اوبیتو کشت
اوبیتو : من......من...واقعا معذرت میخوام
کاکاشی : خب... کسی که باید ببخشت ناروتو عه
چجوری میخواین همه ی این چیزا رو به ناروتو بگین
بوروتو : نگران نباش فکر اونم کردیم......راستی تو با اوبیتو چکار داشتی
کاکاشی : میخواستم بگم بهتره همتون برین تو ی خونه ی بزرگتر
اینجوری خیلی بهتر میشه
بوروتو: واقعا... خیلی ممنون از اون اتاق کوچیک ناروتو خسته شده بودم
کاکاشی : این کلید اون خونست نزدیک خونه ی اوچیها ساسکه و خیلی بزرگه
بوروتو : مرسی 😄 یعنی باید همین امروز بریم تو اون خونه؟
کاکاشی : اره 😄بهتره سریع تر برین و همچی رو اماده کنین و برین تو خونه جدید
بوروتو باشه ما رفتیم 😄بای بای 😄
اوبیتو : هی پیری بای بای
کاکاشی : من پیر نیستم 💢

اوبیتو و بوروتو هم رفتن خونه پیش هیماری و کاواکی
بوروتو: من برگشتم 😄
هیماری : داداشی چیشد؟
همچی رو بهش توضیح دادی؟
بوروتو :اره 😄
اوبیتو: راستی وسیله هارو جمع کنین میریم یه خونه ی دیگه 🙂
هیماری: عاا باشه
کاواکی : هی احمق نصفه
اوبیتو: بازم که تویی یبار زدمت بست نبود
کاواکی : بدون من هیچوقت تورو نمیبخشم
اوبیتو: بدرک
(ناروتو اومد )
ناروتو : من برگشتم 😄
هیماری : ناروتو بیا کمکمون کن وسیله هارو جمع کنیم 🙂
ناروتو : هااان ....برا چی
هیماری : قراره بریم به خونه جدید
ناروتو :هااان
هیماری : خفه 💢همین الان وسیله هارو جمع کن
ناروتو : چشم 😓
( خب دیگه خونه رو عوض کردن و رفتن تو خونه ی جدید)
ناروتو : من خیلی خستمه بریم رامن بخوریم
اوبیتو: اره 🙂
ناروتو :بریمممم
(همشون رفتن رامن خوردن بعد برگشتن خونه و خوابیدن)





سعی کردم بیشترش کنم اما خب بازم انچنان زیاد نشد
برا همین اگر خواستین میتونم یه پارت دیگه هم بدم 🙂

بای بای 👋🏻👋🏻
دیدگاه ها (۲)

گذشته روباه و اینده روباهپارت : 13 ناروتو هنوز بیهوش بود بور...

درود🙂پارت :12گذشت روباه و اینده روباه خب اوبیتو داشت به این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط