{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختری دلش شکست

دختری دلش شکست
رفت و هر چه پنجره
رو به نور بود
بست

***
رفت و هر چه داشت
یعنی آن دل شکسته را
توی کیسه زباله ریخت
پشت در گذاشت

***
صبح روز بعد
رفتگر
لای خاکروبه ها
یک دل شکسته دید
ناگهان توی سینه اش پرنده ای تپید
چیزی از کنار چشم های خسته اش
قطره قطره بی صدا چکید

***
رفتگر برای کفتر دلش
آب و دانه برد
رفت و تکه های آن دل شکسته را به خانه برد

***
سال هاست
توی این محله با طلوع آفتاب
پشت هر دری
یک گل شقایق است
چون که مرد رفتگر
سال هاست
عاشق است
دیدگاه ها (۷)

یک نفر دلش شکسته بود توی ایستگاه استحابت دعا منتظر نشسته ب...

خدا گفت: ليلي يک ماجراست، ماجرايي آکنده از من. ماجرايي که با...

دستمال کاغذی به اشک گفت : قطره قطره ات طلاست یک کم از طلای ...

سالها پیش از این زیر یک سنگ گوشه ای از زمین من فقط یک کمی خا...

قسمت ۱۵ قلب های شکسته «نمی‌دانم. هنوز تصمیم نگرفتم.»آنها چند...

Death and Balm:2 مرگ و مرهم لورن با کنجکاوی از جا برخاست و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط