{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با

پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ پلاستیکی فوتبال بازی میکرد؛ روزی رفت و یه کفش کتونی نو خرید و اومد به پسرک گفت: بیا این کفشا رو بپوش. پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت: شما خدایید؟ پیرمرد لبش را گزید و گفت نه پسرجان. پسرک گفت: پس دوست خدایی، چون من دیشب فقط به خدا گفتم کفش ندارم...
.
.
.
"دوست خدا بودن سخت نیست"
دیدگاه ها (۳)

اسیربوسه ای هستم که ازرویت طلب دارم تمام بوسه هایم را نبوسید...

. خدایا آن قدر بر پای طلب،تاول نامرادی نشسته است که جز...

بعضیا پول میدن سگ میخرن دوتا یتیم رو سیر کنید

𝙋 :: 6ویو ا/ت ::جونگ کوک رفت حساب کنه منم رفتم براش کفش انتخ...

جونگکوک عمیق غرق افکارش بود در سکوت فنجان قهوه اش را در مشت ...

رز کیم تهیونگ پارت ۳ویو راوی صبح تهیونگ زود تر از جونگکوک پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط