{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من مستِ تو بودم جان، گفتند شراب است این

من مستِ تو بودم جان، گفتند شراب است این
مُلکَم زِ تو شد ویران،گفتند خراب است این
مدهوشِ تو و حیران،گفتند که خواب است این
افتان و بسی خیزان، گفتند عذاب است این
در داغِ تو بس سوزان گفتند کباب است این
هر لحظه تو را نالان، گفتند چه ناب است این
از هجرِ تو دادم جان ، گفتند نقاب است این
گفتم که تو را خواهان، گفتند شباب است این
خواندم زِ تو بس دیوان، گفتند کتاب است این
چنگم به سرِ زلفان، گفتند رباب است این
از جهلِ کَسان گریان، گفتند عِقاب است این
خاکم زِ تو بر مُژگان، گفتند تُراب است این
مست از تو شدم چندان،گفتند شراب است این
دیدگاه ها (۵)

من و دلگفتم که دلا بگذر،زین بلایِ جان سوزشگفتا که بسوزاندم،چ...

‍ نفرین به تو ای دل که مرا خوار تو کردیدرمانده و پردرد و ...

روز و شبم نامِ تو آید به گوشامشب و فردا شب و دیروز و دوش...

یک گل خشکم که لای یک کتابی مانده استمانده ام آیا کتاب کهنه ر...

روحی و نفسی لک الفداء یا امیرالمؤمنین

هر بلایی کز تو آید رحمتی است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط