{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ نفرین به تو ای دل که مرا خوار تو کردی

‍ نفرین به تو ای دل که مرا خوار تو کردی
درمانده و پردرد و بسی زار تو کردی
آلوده ی عشقم به حماقت تو نمودی
افسرده و دلمرده و بیزار تو کردی
چون گوهرِ جانم تو به تاراج ربودی
بی قیمت و بی ارزشِ بازار تو کردی
من شُهره ی خندانِ جهان بودم و هیهات
شادی زِ رخم بردی و غمبار تو کردی
من خفته مگر در خود و میخانه نبودم
نجوایِ ریا خواندی و هشیار تو کردی
صد کاخِ امیدم تو بنا کردی و افسوس
آخر به سرم این همه آوار تو کردی
خون خوردم و خود خوردم و خون کردی و حاشا
خون بر خود و این دیده ی نمدار تو کردی
این داغ تو بر سینه ی من نشاندی
نفرین به تو ای دل که چه آزار تو کردی
دیدگاه ها (۶)

شده ام باز عزادار نپرسید چراا!اشک میریزم واین بار نپرسید چرا...

بازم یه کاغذ و قلمتکیه به دیوار میزنمیادِ چشاتو با چشامیه با...

من و دلگفتم که دلا بگذر،زین بلایِ جان سوزشگفتا که بسوزاندم،چ...

من مستِ تو بودم جان، گفتند شراب است اینمُلکَم زِ تو شد و...

از تو چه پنهان عاشقت بودم

روحی و نفسی لک الفداء یا امیرالمؤمنین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط