{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیلوفر و باران در تو بود

نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من
در گذرگاهت سرودی دگرگونه
آغاز كردم

#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۱)

تنها زمانی کوتاهدر کنار یکدیگر بودیمو پنداشتیم که عشقهزاران ...

شايد بهم باز رسيمروزی كه من به سان دريایی خشكيدمو تو چون قاي...

بیگمان روزی ز راهی دورمی رسد شهزاده ای مغرورمی خورد بر سنگفر...

تو كیستی، كه من اینگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی ب...

📚برشی از کتابشاعربودن یعنی انسان بودن.بعضی هارا می شناسم که ...

🍃بِسْـمِ ٱللهِ ٱلْرَّحْمٰـنِ الْرَّحیـمْ🍃هر که روزش با سلامی...

سایه های کلاغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط