همه می پرسند

همه می پرسند ،
چیست در زمزمه مبهم آب ؟
چیست در همهمه دلکش برگ ؟
چیست در بازی آن ابر سپید ؟
روی این آبی آرام بلند که تورا می برد این گونه به ژرفای خیال ...
چیست در کوشش بی حاصل موج ؟
که تو مات و مبهوت به آن می نگری .‌..
نه به ابر ، نه به آب ، نه به برگ ، نه به این آبی آرام بلند ، من به این جمله نمی اندیشم ‌‌‌.‌‌..
«« به تو می اندیشم »» ‌‌‌.‌‌‌..
ای سراپا همه خوبی ، تک و تنها ، به تو می اندیشم
همه وقت ، همه جا ، من به هر حال که باشم ،
«« به تو می اندیشم »» ...
تو بدان این را ، تنها تو بدان ، تنها تو بمان ‌‌..‌.
جای « مهتاب » به تاریکی شبها تو بتاب ‌...
« تنها تو بمان »
دیدگاه ها (۹)

آندم که مرا چشمک چشمان خمارت خبرم کرد یک عمر مرا حسرت بوسیدن...

قصه اینجاست که شب بودو هوا ریخت بهممن چنان درد کشیدم که خدا ...

دختری به کوروش کبیر گفتمن عاشقت هستمکوروش گفتلیاقت شما برادر...

این سـاحل خستــه را تو پیــدا کــردےاین موج نشستـه را تو برپ...

بوی الکل و مواد ضد عفونی بینی دختر را میسوزاند. همه جا برای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط