{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰 "زمستان دل انگیز"

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰 "زمستان دل انگیز"
part: ¹

"دوستش جیمین به مناسبت تولدش یه مهمانی برگزار کرده بود ، لباسی سفید که شلوار ست داشت پوشیده بود و از عطر مست کننده اش که هرکسی رو مجذوب خود میکرد زده بود ، سوار تاکسی شد و به خانه دوسش رفت "

×بیا داخل

"دوستش رو در آغوش گرفت و آروم گفت"

+تولدت مبارک جیمینی!

×ممنونم..

"جیمین هم بغلش کرد و اون رو به داخل خونه هدایت کرد و منتظر باقی مهمان ها شد..ساعت نزدیک دوازده بود و چون خانواده سختگیری داشت باید قبل دروازه به خانه برمیگشت"

+جیم من باید برم دیگه

×تازه ساعت یازده و نیمه!

+ولی تو که خانواده من و می‌شناسی!

×هوف...باشه پس فردا می‌بینمت...

"تهیونگ از خانه خارج شد و برای اینکه از خلوتی خیابان ها نترسه شروع کرد با خودش به صحبت کردن..."

+چرا...خیابان ها اینقدر خلوته؟!

"کم کم ترسش داشت بیشتر میشد و سرعتش بیشتر که ناگهان سه آلفا جلوش ایستادن و راهش و بستن"

؟:اینجا رو...یه امگای زیبا

؟:قراره بهشت رو تجربه کنیم ، اِیوَل

؟:مطمئنم حسابی خوش میگذره

"تهیونگ که از مکالمه آلفا های هیز و هَوَل جلوش ترسیده بود قدمی به عقب برداشت"

؟:اوخی...ترسیدی؟

"آلفا پوزخند کثیفی زد و دستش و به کمر باریک پسر رسوند و اون رو به خودش نزدیک کرد"

؟:نترس...قراره بهشت و بهمون بدی!

"طبیعتاً زور تهیونگ به اونا نمی‌رسید...امیدش و کامل از دست داد و این فکر میکرد که وقتی پدرش بفهمه بهش تجا.وز شده قراره چقدر کتک بخوره..."

"آلفا میخواست لباش و رو لبای نرم و صورتی پسر بزاره که توسط صدای بم کسی متوقف شد"

-دستت و بکش حروم.زاده!..

"تهیونگ نگاهش و بالا آورد و جوری بهش نگاه کرد که انگار داره التماس می‌کنه «لطفا نجاتم بده!»

~~~~~~

اینم پارت اوللللل مرسی که شرایط و رسوندید موچ به کله هاتون🌷✨

شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰

#فیک_کوکوی#جونگ‌کوک#تهیونگ#بی_ال
دیدگاه ها (۱۱۵)

برید ازش حمایت کنید ✨🌷https://wisgoon.com/luna_jk_tae97شرطاش...

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰 "زمستان دل انگیز"part: ²"تهیونگ نگاهش و ...

سلام به کوچولوهای عمو ویکتور حالتون چطوره؟خب خب فیک جدید دار...

{برادر خوانده}part: آخر"تهیونگ جونگ‌کوک و صدا زد ولی اون جوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط