سناریو P
"سناریو" P⁸
pov:اولین نگاه؟
#جونگین :به اسرار دوستت اومده بودی فنساین. یکی از دوستات که واقعا دوستش داشتی،یه استیل پروپاقرص بود. همیشه از بایسش حرف میزد و میگفت چقدر دوستش داره. اسمش چیبود؟..آها بنگچان. همیشه میگفت برای چان زانو میزنه(ما هم میزنیم،اصلا چه استی هست که نزنه؟🛐💅🏼)و کلی ازش تعریف میکرد. سعی کرد تو رو هم استی کنه و چندتا از آهنگاشون رو برات فرستاد؛تو هم فقط چون آرمی بودی بدت نیومد با دومین بویگروپ محبوب کیپاپ آشنا بشی. نتیجه اسرار های دوستت و این تصمیم گیری اومدن به فن ساین بود.
همون جور که با دوستت داشتی با ذوق اسم اعضا رو میفهمیدی و سعی میکردی از دوستت درموردشون اطلاعات بیشتری بفهمی،صف فنساین جلو رفت. همون جور که معرفی دوستت تموم شد نوبت شما هم رسید؛اول دوستت نشست و بعدش تو و اولین نفر بنگچان و آخرین نفر جونگین بود.
با همشون حرف زدی و واقعا خیلی مهربون و خوب باهات رفتار میکردن. بعد از چند دقیقه صحبت با همه به آخرین نفر رسیدی.
نشستی جلوی جونگین و به چهرهاش نگاه کردی:چشمای روباهیش،لبای خوشگلش و اون چال گونه زیباش وقتی لبخند زد. با لبخند دستتو گرفت و سلامی کرد.
یه جورایی محو صورتش بود و در جواب تو هم لبخندی زدی و سلامی کردی. نمیدونستی چطوری و باید از کجا شروع کنی فقط...
-راستش من تازه استی شدم و این اولین فنساینی هست که اومدم.
وقتی اینو گفتی لبخندش پررنگتر شد.
+جدی؟واقعا خیلی خوشحال شدم که یه استی زیبا به خانوادمون اضافه شد!
وقتی اینو گفت با لبخند خاصی به چشمات نگاه میکرد و روی دستتو با انگشت شستس نوازش میکرد.
خندهای آروم و خجالتی کردی که همون لبخند دل جونگین رو لرزوند. سرتو تکون دادی و با همون لبخند خجالتی جواب دادی:
-ممنونم واقعا اما هرچقدر هم که زیبا باشم به زیبایی چشمای شما نمیرسم.
وقتی اینو گفتی انگار خجالت کشید اما خیلی سافت خندید.
شاید این فنساین و آشنایی با استریکیدز از روی اجبار بود،اما شروع عشقت با جونگین کاملا انتخاب خودتون بود!
_Soki
#سناریو #استریکیدز #فیک #کیپاپ
pov:اولین نگاه؟
#جونگین :به اسرار دوستت اومده بودی فنساین. یکی از دوستات که واقعا دوستش داشتی،یه استیل پروپاقرص بود. همیشه از بایسش حرف میزد و میگفت چقدر دوستش داره. اسمش چیبود؟..آها بنگچان. همیشه میگفت برای چان زانو میزنه(ما هم میزنیم،اصلا چه استی هست که نزنه؟🛐💅🏼)و کلی ازش تعریف میکرد. سعی کرد تو رو هم استی کنه و چندتا از آهنگاشون رو برات فرستاد؛تو هم فقط چون آرمی بودی بدت نیومد با دومین بویگروپ محبوب کیپاپ آشنا بشی. نتیجه اسرار های دوستت و این تصمیم گیری اومدن به فن ساین بود.
همون جور که با دوستت داشتی با ذوق اسم اعضا رو میفهمیدی و سعی میکردی از دوستت درموردشون اطلاعات بیشتری بفهمی،صف فنساین جلو رفت. همون جور که معرفی دوستت تموم شد نوبت شما هم رسید؛اول دوستت نشست و بعدش تو و اولین نفر بنگچان و آخرین نفر جونگین بود.
با همشون حرف زدی و واقعا خیلی مهربون و خوب باهات رفتار میکردن. بعد از چند دقیقه صحبت با همه به آخرین نفر رسیدی.
نشستی جلوی جونگین و به چهرهاش نگاه کردی:چشمای روباهیش،لبای خوشگلش و اون چال گونه زیباش وقتی لبخند زد. با لبخند دستتو گرفت و سلامی کرد.
یه جورایی محو صورتش بود و در جواب تو هم لبخندی زدی و سلامی کردی. نمیدونستی چطوری و باید از کجا شروع کنی فقط...
-راستش من تازه استی شدم و این اولین فنساینی هست که اومدم.
وقتی اینو گفتی لبخندش پررنگتر شد.
+جدی؟واقعا خیلی خوشحال شدم که یه استی زیبا به خانوادمون اضافه شد!
وقتی اینو گفت با لبخند خاصی به چشمات نگاه میکرد و روی دستتو با انگشت شستس نوازش میکرد.
خندهای آروم و خجالتی کردی که همون لبخند دل جونگین رو لرزوند. سرتو تکون دادی و با همون لبخند خجالتی جواب دادی:
-ممنونم واقعا اما هرچقدر هم که زیبا باشم به زیبایی چشمای شما نمیرسم.
وقتی اینو گفتی انگار خجالت کشید اما خیلی سافت خندید.
شاید این فنساین و آشنایی با استریکیدز از روی اجبار بود،اما شروع عشقت با جونگین کاملا انتخاب خودتون بود!
_Soki
#سناریو #استریکیدز #فیک #کیپاپ
- ۸۴۵
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط