{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میان کوچه ها رفتی، به هر بیگانه شک كردم

میان کوچه ها رفتی، به هر بیگانه شک كردم
نشستم تا که برگردی و بی صبرانه شک کردم
درون باغ وقتی که به آن پروانه خندیدی
نمی دانم چه شد حتی به ان پروانه شک کردم
تو درآغوش من بودی،صدایی ناگهان آمد
به رخت آويز و دیوار و چراغ خانه شک کردم
هم اینکه روبروی آینه رفتی و برگشتی
به سنجاق و تل و موگیر و عطر و شانه شک کردم
تو هرجایی که خندیدی به هرکس یا که هر چیزی
من ديوانه شك كردم، من دیوانه شک کردم
دیدگاه ها (۴)

دیدی که شبم سیاه کردیجانم  پر اشک  و آه کردیرفتی زِ   بهار  ...

هرکسی آمد به دنبال تو دنبالش نکن هر که پر زد در هوایت بی پر ...

دلبرم قلب مرا دائم جوابش می کند.چشم بی خواب مرا هر شب پر آبش...

آه از دست ِ تو ای عشق به قلبم گلِه هاستعشق جولانگه تنهایی ...

*زیر نور خاموش سئول.. فصل دوم... کتابخانه‌ی مدرسه همیشه خلوت...

Part ۱: ملاقات در بارانباران از عصر شروع شده بود و حالا نزدی...

#تاج_و_طوفانپارت ۳۶: معدنی که انگار نفس می‌کشیدباران شدیدی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط