#گروگان_قلبم
#گروگان_قلبم
#part_25
دود شد و رفت هوا )
(الفا جونگکوک را محکم به خودش میفشرد ؛امگا که نگران بچه اش بود تهیونگ اروم از خودش فاصله داد که با چشم های اشکی تهیونگ مواجه شد )
+تهیونگ ...داری گریه میکنی ؟
(سری به چپ و راست تکون داد وجواب داد )
-گریه از خوشحالیه دورت بگردم.
(با دست هاش صورت الفا را قاب گرفت و اشک های روی صورتش پاک کرد )
+گریه نکن دیگه اگه ادامه بدی منم میزنم زیر گریه ها .
(سرش جلو برد ولب هاش قفل لب های الفا کرد ،بوسه را قطع کرد و امگا رابراید استایل بغل کرد و به اتاقشون برد )
(سرش روی بازوی الفا بود و تهیونگ هم مشغول نوازش امگاش بود )
+تهیونگ
-جونم ؟
+میگم دبیرستانم که تموم شده برا دانشگاه میزاری برم دانشکده افسری ؟
-چی ؟
+دانشکده افسری
_نه !
+چرا خب ؟
-همینم مونده با این حالت بری دانشکده افسری
+الان که نه ؛بعدا !
-بازم نه
+د اخه چرا ؟
-میخوای هممون دستگیر کنی بندازی هلفتونی ؟نمیخواد.
+چه ربطی داره ،من دوس دارم برم این دانشکده !
-ببین امگای تخس لجبازم ؛ اولش اینکه امگایی ! دومم ظریفی این کار ها برا امگایی مثل تو مناسب نیست !سومن من اجازه نمیدم!
#part_25
دود شد و رفت هوا )
(الفا جونگکوک را محکم به خودش میفشرد ؛امگا که نگران بچه اش بود تهیونگ اروم از خودش فاصله داد که با چشم های اشکی تهیونگ مواجه شد )
+تهیونگ ...داری گریه میکنی ؟
(سری به چپ و راست تکون داد وجواب داد )
-گریه از خوشحالیه دورت بگردم.
(با دست هاش صورت الفا را قاب گرفت و اشک های روی صورتش پاک کرد )
+گریه نکن دیگه اگه ادامه بدی منم میزنم زیر گریه ها .
(سرش جلو برد ولب هاش قفل لب های الفا کرد ،بوسه را قطع کرد و امگا رابراید استایل بغل کرد و به اتاقشون برد )
(سرش روی بازوی الفا بود و تهیونگ هم مشغول نوازش امگاش بود )
+تهیونگ
-جونم ؟
+میگم دبیرستانم که تموم شده برا دانشگاه میزاری برم دانشکده افسری ؟
-چی ؟
+دانشکده افسری
_نه !
+چرا خب ؟
-همینم مونده با این حالت بری دانشکده افسری
+الان که نه ؛بعدا !
-بازم نه
+د اخه چرا ؟
-میخوای هممون دستگیر کنی بندازی هلفتونی ؟نمیخواد.
+چه ربطی داره ،من دوس دارم برم این دانشکده !
-ببین امگای تخس لجبازم ؛ اولش اینکه امگایی ! دومم ظریفی این کار ها برا امگایی مثل تو مناسب نیست !سومن من اجازه نمیدم!
- ۳۳۱
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط