به معنای واقعی از تمام کسایی حمایتم میکنن و با لایک کامنت
به معنای واقعی از تمام کسایی حمایتم میکنن و با لایک کامنتشون منو خوشحال میکنن ممنونم❤️
حس زیبا دیدن pt²
پارت دو
*پرش زمانی به فردا صبح*
جین:
از شدت خستگی همونجا با همون لباسا خوابم برده بود ویادم رفته بود حتی غذا لخورم...صدای زنگ گوشیم منو از خواب پروند..گوشیمو از میز جلوی مبل برداشتم..با دیدن اسم یونگی دکمه سبز رنگ رو فشار دادم و گوشیو گذاشتم دم گوشم
جین:الو؟یونگی شی؟؟اتفاقی افتاده این وقت صبح زنگ زدی؟؟*خواب آلود
یونگی:هیونگ ساعت یازده ی صبحه!...معذرت میخوام بد موقع زنگ زدم...هیونگ دیشب بهت گفتم من باید واسه ی ام وی سولوم برم ژاپن...دیشب دفترچه ی موسیقیم رو بهت دادم یادم رفت ازت بگیرم..من فردا باید برم ژاپن اگه اشکالی نداره به خواهرم بگم بیاد ازت بگیره
کلا یادم رفته بود..نشستم رو مبل
جین:وای اصن یادم نبود! خواهرت؟؟ مگه از بلژیک برگشته؟؟
یونگی:دیشب ساعت دو و نیم سه برگشت*خنده
جین:اوووو مبارکههه...خیلی خب بگو بیاد
خدافظی کردیم و تلفونو قطع کردیم...رفتم دستشویی و توی آینه به خودم نگاه کردم
موهای ژولیده
چهره ی خسته
چشمای گود
ولی خب من همچنان جذابترین مرد دنیام..مگه نه؟؟(صد البتهه)
آبی به صورتم زدم...
در اتاق رو باز کردم و رفتم توی اتاق...مین سو داشت به روتین پوستیش میرسیدو تازه از حموم در اومده بود...معلومه که اون همیشه به فکر خودشه!
همونطور که داشت اون کرم مرطوب کننده رو میزد به صورتش نگاه ریزی بهم کرد...گلومو صاف کردم
جین:صبح بخیر عزیزم*لبخند
با سردی تمام متقابلا سلام کرد بهم:سلام*سرد
و بعد در کرمشو بست و از اتاق رفت بیرون...بدون کوچیک ترین اهمیت به من!
آهی کشیدم...میتونستم احساس کنم دیگه هیچ حسی نسبت به من نداره !
کروات مشکیمو که به بدبختی بسته بودم باز کردم..و لباسامو با لباس راحتی عوض کردم و رفتم تو آشپزخونه...مین سو توی ماگ سفیدش قهوه ریخته بود و نشسته بود روی مبل و تو گوشیش بود...خیلیییی گشنم بود چون حتی شامم نخورده بودم!
دستپخت لیزا واقا افتضاحه! مین سو هم که کلا جدیدا درست نمیکنه
واسه خودم بیکن درست کردم و بعدش خوردنش رفتم حموم...
ایرن:
مین سو با حوله ی تن پوش سفید و حوله ی روی سرش بی حوصله روی مبل نشسته بود و تو گوشیش میگشت و قهوه شو میخورد که صدای زنگ در توجهشو جلب کرد
مین سو:جینننن بیا در رو باز کن...
اصن اهمیت نداد که اون فرد پشت در کیه!
جین:دارم لباس میپوشم...خودت باز کن *داد*
مین سو پفی کشید و رفت در رو باز کرد
با دیدن دخترک رو به روش خشکش زد! دختر روبه روش سلامی کرد:عاااا سلام ببخشید من..
مین سو بی ادبانه داد زد:اوفففففففف سوکجیننن! مستخدم جدید گرفتی؟؟مگه کار لیزا چشه؟؟
ادامه دارد...
حس زیبا دیدن pt²
پارت دو
*پرش زمانی به فردا صبح*
جین:
از شدت خستگی همونجا با همون لباسا خوابم برده بود ویادم رفته بود حتی غذا لخورم...صدای زنگ گوشیم منو از خواب پروند..گوشیمو از میز جلوی مبل برداشتم..با دیدن اسم یونگی دکمه سبز رنگ رو فشار دادم و گوشیو گذاشتم دم گوشم
جین:الو؟یونگی شی؟؟اتفاقی افتاده این وقت صبح زنگ زدی؟؟*خواب آلود
یونگی:هیونگ ساعت یازده ی صبحه!...معذرت میخوام بد موقع زنگ زدم...هیونگ دیشب بهت گفتم من باید واسه ی ام وی سولوم برم ژاپن...دیشب دفترچه ی موسیقیم رو بهت دادم یادم رفت ازت بگیرم..من فردا باید برم ژاپن اگه اشکالی نداره به خواهرم بگم بیاد ازت بگیره
کلا یادم رفته بود..نشستم رو مبل
جین:وای اصن یادم نبود! خواهرت؟؟ مگه از بلژیک برگشته؟؟
یونگی:دیشب ساعت دو و نیم سه برگشت*خنده
جین:اوووو مبارکههه...خیلی خب بگو بیاد
خدافظی کردیم و تلفونو قطع کردیم...رفتم دستشویی و توی آینه به خودم نگاه کردم
موهای ژولیده
چهره ی خسته
چشمای گود
ولی خب من همچنان جذابترین مرد دنیام..مگه نه؟؟(صد البتهه)
آبی به صورتم زدم...
در اتاق رو باز کردم و رفتم توی اتاق...مین سو داشت به روتین پوستیش میرسیدو تازه از حموم در اومده بود...معلومه که اون همیشه به فکر خودشه!
همونطور که داشت اون کرم مرطوب کننده رو میزد به صورتش نگاه ریزی بهم کرد...گلومو صاف کردم
جین:صبح بخیر عزیزم*لبخند
با سردی تمام متقابلا سلام کرد بهم:سلام*سرد
و بعد در کرمشو بست و از اتاق رفت بیرون...بدون کوچیک ترین اهمیت به من!
آهی کشیدم...میتونستم احساس کنم دیگه هیچ حسی نسبت به من نداره !
کروات مشکیمو که به بدبختی بسته بودم باز کردم..و لباسامو با لباس راحتی عوض کردم و رفتم تو آشپزخونه...مین سو توی ماگ سفیدش قهوه ریخته بود و نشسته بود روی مبل و تو گوشیش بود...خیلیییی گشنم بود چون حتی شامم نخورده بودم!
دستپخت لیزا واقا افتضاحه! مین سو هم که کلا جدیدا درست نمیکنه
واسه خودم بیکن درست کردم و بعدش خوردنش رفتم حموم...
ایرن:
مین سو با حوله ی تن پوش سفید و حوله ی روی سرش بی حوصله روی مبل نشسته بود و تو گوشیش میگشت و قهوه شو میخورد که صدای زنگ در توجهشو جلب کرد
مین سو:جینننن بیا در رو باز کن...
اصن اهمیت نداد که اون فرد پشت در کیه!
جین:دارم لباس میپوشم...خودت باز کن *داد*
مین سو پفی کشید و رفت در رو باز کرد
با دیدن دخترک رو به روش خشکش زد! دختر روبه روش سلامی کرد:عاااا سلام ببخشید من..
مین سو بی ادبانه داد زد:اوفففففففف سوکجیننن! مستخدم جدید گرفتی؟؟مگه کار لیزا چشه؟؟
ادامه دارد...
- ۱۰۰
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط