در واقع خودمم میدونم این فیک قرار نیست خیلی لایک بخوره و

در واقع خودمم میدونم این فیک قرار نیست خیلی لایک بخوره و یا دیده بشه آخه من الان هفت تا دونه فالوور دارم:) میخواستم وقتی فالوورام بیشتر شد بزارمش ولی وقتی نوشتمش دلم طاقت نیاورد و گذاشتمش!
من ایده ی این فیک رو از داستان کوتاهی که چندسال پیش توی یه کتاب خونده بودم گرفتم ولی اسم اون داستان رو دقیق نمیدونم.
امیدوارم لذت ببرید و خوشتون بیاد🫶
دوستون دارم
_ایرن

[حس زیبا دیدن!] pt¹
از کمپانی خسته برگشته بود...صدایی از توی آشپزخونه میومد..با لبخند رفت توی آشپزخونه ولی با دیدن خانم خدمتکار که داشت با دستمال حوله ای سفید دستاشو خشک میکنه لبخندش کامل محو شد
لیزا خدمتکار جدیدشون بود... سرشو بالا آورد و جین رو نگاه کرد
لیزا :سلام آقای کیم...خسته نباشید..غذا توی قابلمه حاضره
جین:سلام..ممنون شماهم همینطور..مین سو نمیدونی کجاست؟
لیزا:با همکارشون بیرون رفتن..بنده کارم تموم شده..اجازه دارم برم خونه؟؟
جین:حتما..فقط ببخشید امروز مگه چندشنبست؟
لیزا:چهارشنبه..من هر چهارشنبه قرار بود بیام..درسته؟
جین:اوه بله...میتونید تشریف ببرید ممنون
لیزا لبخندی زد و بعد از برداشتن کیفش و پالتوش از خونه رفت...جین با خستگی ی تمام کتشو آویزون کرد و کیفشو انداخت رو مبل و دراز کشید و ساعدش رو روی پیشونیش گذاشت...به ساعت مچیش نگاه کرد..ساعت 11:45 شب بود..اون دوست نداشت مین سو بیشتر از ساعت ده بیرون باشه و چه برسه که بهش خبر نداده باشه و رفته باشه بیرون...گوشیشو برداشت و پیام هاشو و تماس هاشو نگاه کرد مین سو حتی بهش زنگ هم نزده بود!
اینستای گوشیشو باز کرد و شروع کرد توی اکسپلور اسکرول کردن...رسید به ویدیوی خودش و همسرش که مال سالگرد ازدواجشون که چند روز پیش بود ...جین توی ویدیو کمر مین سو رو گرفته بود و داشتن عاشقانه همو نگاه میکردن و میخندیدن
توی ویدیو نوشته بود: بهترین زوج سال قطعا سوکجین و مین سو ان!
لبخندی زد و رفت کامنت هارو بخونه:
[واییی چقدر بهم میانننن]
[ای کاش تمام زوج ها مثل سوکجین و مین سو بودن]
[آقای سوکجین....ازدواج با معروف ترین مدل کره چه حسی داره؟؟]
[مین سو واقا خوش شانسه که تونسته مخ جین رو بزنه!]
و....
رفت توی تماس هاش و شماره ی (❤️min soo) رو گرفت
پشت خطی بود..ینی داشت با کی حرف میزد؟؟
صدای چرخوندن کلید توی در اومد...نشست روی مبل..صدای خنده ی مین سو تو خونه پیچید در حالی که داشت با تلفن حرف میزد
مین سو:واییی کوانگ هو خیلی خوش گذشت...ممنون بابت همچی خدافظ
و بعد تلفن رو قطع کرد...جین نشسته بود روی مبل..موهای ژولیده اش نشونه خستگیش بود...مین سو سرش رو برگردوند و تازه جین رو دید...به طرفش رفت
مین سو:اوه جینی...کی اومدی
جین اخم کرد
جین:کجا بودی؟*بم
مین سو:با کوانگ هو رستوران بودیم
جین از جاش بلند شد و روبه روی مین سو دست به سینه وایساد
جین:دوتایی؟تا این وقت شب؟؟
مین سو چشم غره ای رفت و هوفی کشید
مین سو:دوتایی نه..من کی گفتم دوتایی؟! با چندتا از بچه ها بودیم...بعدشم مگه ساعت چنده؟؟گیرم حالا نیم ساعت یه ساعت دیر تر اومده باشم...چیشدهه مگه؟؟
جین:ساعت دوازده ی شبه...بوی الکلی که خوردی و سعی کردی با عطر گرون قیمتت مخفیش کنی کامل داره خفم میکنه...تو رستوران نرفتی..لباسی هم که پوشیده بهش نمیاد واسه ی یه رستوران معمولی باشه!
مین سو:خب معلومه که یه رستوران معمولی نبود اون همیشه منو شیک ترین رستوران میبره...بعدشک داری بازجوییم میکنی؟؟
جین:چی داری میگی مین سو؟ تو رو میبره؟؟مگه نگفتی با بچه ها رفتید و دوتایی نرفتید؟؟
مین سو نزاشت جین حرفشو تا آخر بزنه:عایشششششش جین چه ربطی داره؟؟*صدای بلند
و جین با صدای بلند تر گفت:دارم حرف میزنم کیم مین سو!
همیشه تورو بهترین رستوران میبره؟؟مگه چندبار باهاش بیرون رفتی؟؟
مین سو:هزار بار قبل از ازدواج با تو!
جین:بدرک از همه ی اینا! دو دقیقه با خودت فکر نکردی من چه فکری میکنم؟؟ دو دقیقه فکر نکردی من چه حالی میشم؟؟تو نه تنها به من نگفتی..حداقل خبر ندادی! بهم میگفتی ببینی دوست دارم بری یا نه؟
مین سو:باید بابت هر جایی که میرم با دوستم از تو اجازه بگیرم سوکجین؟؟نکنه باید بمونم تو خونه ببینم تو کی برمیگردی؟؟
جین:من هیچوقت همچین حرفی نزدم مین سو!! تو یه خانم آزادی حق داری با دوستات خوش بگذرونی...ولی به نظرت من آدم نیستم نظرمو بپرسی؟؟ بعدشم اون الدنگ دوست تو نیست بهش نگو دوست. مین سو،اون میخواد که...
مین سو:اوههه همه دیگه جینن...اعصابمو بهم ریخته یه شب رفتم یه جا این چرت و پرتای تورو نشنوم کوفتم کردی! الانم اگه اجازه میدی من میخوام برم بخوابم
جین:صبر کن مین سو من..
مین:شب بخیر!
رفت تو اتاق و در رو محکم بهم کوبید....
دیدگاه ها (۰)

همکاری با قشنگم❤️https://wisgoon.com/t_a_e_h_y_u_n_g_spt¹[هی...

وقتی حالت بد بود ولی...pt³(end)ایرن:(خودم)کاپشن مشکیشو از تن...

مین سو:مین سو یه پسر ۲۱ سالس که باباش بزرگترین و ثروتمندترین...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 6چند روزی گذشت..تهیونگ که شرکت رو بدس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط