خودم را به فروش گذاشته ام
خودم را به فروش گذاشته ام
چوب حراج زده ام به رویاهایم
کسی بیاید مرا بخرد !
برنگرداند ...!
رودخانه ای درسرم دارم
پر از قزل آلای دیوانه
خواب هایی
که خواب شان را حتی کسی ندیده ...
درخت انگوری درسینه دارم
مست ...!
سر از شانه هایم درآورده
دختران همسایه
از انگورهایش می چینند ...
چند تا کلمه دارم
که بیشترشان دوستت دارم است !
چند شعر که هنوز جایی نخوانده ام ...
و چتری که هیچ بارانی بغلش نکرده !
در سرم رویاهای زیادی دارم
اتاقی کوچک
و یک تنهایی بزرگ
آنقدر بزرگ !
که همه ی اینها را
درخود گم کرده است ...
چوب حراج زده ام به رویاهایم
کسی بیاید مرا بخرد !
برنگرداند ...!
رودخانه ای درسرم دارم
پر از قزل آلای دیوانه
خواب هایی
که خواب شان را حتی کسی ندیده ...
درخت انگوری درسینه دارم
مست ...!
سر از شانه هایم درآورده
دختران همسایه
از انگورهایش می چینند ...
چند تا کلمه دارم
که بیشترشان دوستت دارم است !
چند شعر که هنوز جایی نخوانده ام ...
و چتری که هیچ بارانی بغلش نکرده !
در سرم رویاهای زیادی دارم
اتاقی کوچک
و یک تنهایی بزرگ
آنقدر بزرگ !
که همه ی اینها را
درخود گم کرده است ...
- ۹۳۱
- ۰۹ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط