{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وی بهار

وی بهار
مادرم گندم درون آب می ریزد
پنجره بر آفتاب گرمی آور می گشاید
خانه می روبد، غبار چهره ی آیینه ها را می زداید
تا شب نوروز
خرمی در خانه ی ما پا گذارد
زندگی برکت پذیرد با شگون خویش
بشکفد در ما و سرسبزی برآرد.
ای بهار، ای میهمان دیر آینده
کم کمک این خانه آماده ست
تک درخت خانه ی همسایه ی ما هم
برگهای تازه ای داده ست.
گاه گاهی هم
همره پرواز ابری در گذار باد
بوی عطر نارس گلهای کوهی را
در نفس پیچیده ام آزاد.
این همه می گویدم هر شب
این همه می گویدم هر روز
باز می آید بهار رفته از خانه
باز می آید بهار زندگی افروز
سیاوش کسرایی
دیدگاه ها (۱)

این عشق ماندنی این شعر بودنی این لحظه‌های با تو نشستن سرودنی...

خودم را به فروش گذاشته امچوب حراج زده ام به رویاهایمکسی بیای...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

#غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدیبا من به «جمع» مردم تنها...

عاشقانه های شبنم

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

موسیقی

پارت ۴ | آن شبهلیا هنوز دستش روی سرش بود.تصویرهایی کوتاه و ن...

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

*ألسلام علیک یا علی ابن موسی ألرضآ ألمرتضی*salavat*

معرفی کتاب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط