میگویَد این همه اذیتَت کردم,باز رهایَم نکردی؟گفتم: یکبار

میگویَد این همه اذیتَت کردم,باز رهایَم نکردی؟گفتم: یکبار دیر به مدرسه رسیدم،،،هیچ کَس در حیاط نبود.....آقایِ ناظم به سمتَم آمد و تَرکِه‌اش را بالا گرفت......بعد با اَبرو اشاره کرد که دستم را جلو بیاورم.......ترکه‌یِ اول، ترکه‌ی دوم، ترکه‌ی سوم ..گریه‌ام گرفت ...هیچ کس نبود، پاهایِ ناظِم را بغل کردم ..کسی را بغَل کرده بودم که داشت آزارَم میداد ....
دیدگاه ها (۱)

رمان عشق ممنوع

My professorChapter:2Part:109"ساعت ۸:۴۵"لباسمو انتخاب کردم و...

Part ¹⁷ویو لیلیاومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی ...

آواز عشق ♣️part4♣️ا/ت ویوصبح از خواب نازم بیدار شدم دیدم ساع...

تک پارتی ......................................................

Five

پارت ۱۴

عشق این ما پارت۲

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط