{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در همهمه ای از سکوت

در همهمه ای از سکوت
ناگهــان ...
صـدای واژه ها
از لبـش شکفت و
گفت:....
صبح بخیر خانـمی...☺️🌸
ماه بانـوی ابـرو کمونی...
نگاهم بـه او لبخـند زد ...
و خوشبختـی از کانون آغوشمان
طلوع کرد...
دیدگاه ها (۰)

از پیراهنت دستمالی می‌خواهمکه زخم عمیقم را ببندماز دهـانـت ب...

✰✰✰"شـــب" فراق که دانـدکه تا سحر چند است؟مگـر کسـی کـهبه زن...

.ﺑﻪ ﺑﻬﺎنه‌ی ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ...ﭘﺮﺩﻩ‌هاﯼ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﯽﺯﻧﻢ...ﺗﺎ ﺑﺎﺩ ﺍﺯ...

طـراوت نگـاهـتبازار بهار را کساد میکندکمتر شیطنت کن،بگذار به...

پارت آخر Pt⁵ : اعتراف آخر شب 🌙💜ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.فیل...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۰۸: صبحی که آرام نبودنور صبح از پنجره‌های ...

Part 4صبح روز بعد، دیار زودتر از همه بیدار شد.بیرون کلبه، مه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط