{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۱۰۸: صبحی که آرام نبود
نور صبح از پنجره‌های بلند قصر داخل می‌ریخت.
سوآ هنوز کاملاً بیدار نشده بود که صدای تقه‌ای آرام به در خورد.
— «سوآ؟»
صدای میرا بود.
سوآ با صدای خواب‌آلود گفت:
— «بیا تو…»
در باز شد و میرا با سینی صبحانه وارد شد.
— «فکر کردی می‌زارم امروز راحت بخوابی؟»
سوآ با ناله کوتاهی سرش را داخل بالش فرو کرد.
— «امید داشتم.»
میرا خندید.
— «امیدت خیلی خوش‌بینانه بوده.»
سوآ نیم‌خیز شد.
— «چی شده؟»
میرا سینی را روی میز گذاشت.
— «نصف قصر فهمیده جلسه دیشب لغو شده.»
سوآ چشم‌هایش را مالید.
— «خب؟»
میرا گفت:
— «خب یعنی الان همه کنجکاون بدونن چرا.»
سوآ آه کشید.
— «عالیه… دقیقاً همونی که می‌خواستم.»
چند دقیقه بعد…
سوآ آماده از اتاق بیرون آمد.
وقتی به سالن صبحانه نزدیک شد، صدای حرف زدن چند نفر به گوش می‌رسید.
در را باز کرد.
همه آنجا بودند.
نامجون با فنجان قهوه.
جین مشغول خوردن صبحانه.
یونگی آرام روی صندلی تکیه داده بود.
جی‌هوپ چیزی روی تبلتش می‌خواند.
جیمین و تهیونگ آرام با هم حرف می‌زدند.
و جونگ‌کوک…
کنار پنجره ایستاده بود.
وقتی سوآ وارد شد، چند نگاه فوراً به سمتش برگشت.
جین لبخند زد.
— «صبح بخیر.»
سوآ هم لبخند زد.
— «صبح بخیر.»
تهیونگ با شیطنت گفت:
— «خوب خوابیدی؟»
سوآ چشم‌هایش را کمی تنگ کرد.
— «خیلی.»
بعد اضافه کرد:
— «برخلاف بعضیا که نصف شب پشت ستون‌ها می‌ایستن.»
جیمین خنده‌اش گرفت.
تهیونگ فوراً گفت:
— «اعتراض دارم. اون سوتفاهم بود.»
سوآ نشست.
— «حتماً.»
در همین لحظه جونگ‌کوک از کنار پنجره برگشت و به میز نزدیک شد.
نگاهش کوتاه روی سوآ توقف کرد.
— «صبح بخیر.»
سوآ لبخند زد.
— «صبح بخیر.»
اما قبل از اینکه کسی چیزی بگوید…
در سالن دوباره باز شد.
یک نگهبان وارد شد.
با تعظیم گفت:
— «اعلیحضرت پادشاه درخواست دارند ولیعهد و بانو سوآ فوراً به سالن اصلی تشریف بیاورند.»
چند ثانیه سکوت شد.
سوآ آرام گفت:
— «صبحونه هم که قسمت نشد.»
جونگ‌کوک نفس کوتاهی کشید.
— «به نظر میاد آرامش قصر خیلی دووم نیاورد.»
و هر دو از جا بلند شدند.
[ادامه دارد...]
***
شرایط پارت بعد:
44 لایک
25 بازنشر
***
پیج دومم رو فالو کنید از بی تی اس و کیدراما فعالیت میکنم:
https://wisgoon.com/asma_love_korea
دیدگاه ها (۱۵)

بانو فالو شه؟🎀https://wisgoon.com/sugaaaaaaa

#تاج_و_طوفانپارت ۱۰۷: جاسوسی ناموفقجونگ‌کوک چند ثانیه به تهی...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۰۶: جاسوس بدجونگ‌کوک چند ثانیه به انتهای ر...

ناپلئون گمشده(فصل اول)

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۲سون-هی وارد شد.عمارت نفسش را حب...

پلیس من...p8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط