part
part 4
چند روز بعد...
_سلام پسر کوچولو
+چند بار بگم اینجوری صدام نکن خوشم نمیاد
_نکنه دوست داری بهت بگم پیرمرد؟
+حرفای قشنگ تری هم میتونی بزنی
_نه نمیتونم
+ درسته فکر کنم واقعا نمیتونی
شاهزاده خانم امروز دوست داره کجا بره ؟
_میشه بریم خونت؟
*یونگی شوکه میش*
+ چرا باید بخوای که بریم خونه ی من ؟
_دوست دارم بدونم خونه ی مافیا ها چه شکلیه ؟
+فکر نکنم ایده ی خوبی باشه پرنسس
_خواهش میکنم بریم .... باشه ... باشه
*رسیدن در عمارت *
+خب اینم از خونه ی من دیگه میشه بریم ؟
_بریم ؟ کجا بریم؟ من هنوز داخلش رو ندیدم این همه راه نیومدم که فقط در و دیوار نگاه کنم
+داخلش چیزی برای دیدن نیست _داخلش برای تو عادی و تکراریه من میخوام برم داخلش رو ببینم
+باشه ... باشه از ماشین پیاده شو تا بریم داخله عمارت... واقعا بعضی وقتا تعجب میکنم از چیه تو خوشم اومده _عشق به دلیل نیاز نداره
+شاید حق با تو باشه
_شاید نه ... حتما حق با منه
یونگی در عمارت رو باز میکنه
_واییی چقدر حیاطش بزرگه ... تو این استخر میشه شنا هم کرد؟
+تا وقتی استخر سر پوشیده با سونا توی زیرزمین هست نیازی به این نیست
_یادم نمیاد بهم گفته باشی خونت اینقدر مجهزه
+چون نپرسیدی منم چیزی نگفتم
_همه چیزو هم من نباید بپرسم که یه چیزایی هم خودت باید بهم بگی
+حالا که فهمیدی
_اره بیا بریم داخل دوست دارم ببینم داخلش چه شکلیه
وارد قسمت داخلی عمارت میشن
_وایی چقدر همه چی..
+قشنگه؟
_سیاهه! اینجا دلت نمیگیره؟
+معلومه که نه رنگ به این جذابی
_اره خب قشنگه شبیه کاخ پادشاهاعه +دوسش داری
_اگه روشن تر بود بیشتر ازش خوشم میومد
#فیکشن #فیکیونگی
چند روز بعد...
_سلام پسر کوچولو
+چند بار بگم اینجوری صدام نکن خوشم نمیاد
_نکنه دوست داری بهت بگم پیرمرد؟
+حرفای قشنگ تری هم میتونی بزنی
_نه نمیتونم
+ درسته فکر کنم واقعا نمیتونی
شاهزاده خانم امروز دوست داره کجا بره ؟
_میشه بریم خونت؟
*یونگی شوکه میش*
+ چرا باید بخوای که بریم خونه ی من ؟
_دوست دارم بدونم خونه ی مافیا ها چه شکلیه ؟
+فکر نکنم ایده ی خوبی باشه پرنسس
_خواهش میکنم بریم .... باشه ... باشه
*رسیدن در عمارت *
+خب اینم از خونه ی من دیگه میشه بریم ؟
_بریم ؟ کجا بریم؟ من هنوز داخلش رو ندیدم این همه راه نیومدم که فقط در و دیوار نگاه کنم
+داخلش چیزی برای دیدن نیست _داخلش برای تو عادی و تکراریه من میخوام برم داخلش رو ببینم
+باشه ... باشه از ماشین پیاده شو تا بریم داخله عمارت... واقعا بعضی وقتا تعجب میکنم از چیه تو خوشم اومده _عشق به دلیل نیاز نداره
+شاید حق با تو باشه
_شاید نه ... حتما حق با منه
یونگی در عمارت رو باز میکنه
_واییی چقدر حیاطش بزرگه ... تو این استخر میشه شنا هم کرد؟
+تا وقتی استخر سر پوشیده با سونا توی زیرزمین هست نیازی به این نیست
_یادم نمیاد بهم گفته باشی خونت اینقدر مجهزه
+چون نپرسیدی منم چیزی نگفتم
_همه چیزو هم من نباید بپرسم که یه چیزایی هم خودت باید بهم بگی
+حالا که فهمیدی
_اره بیا بریم داخل دوست دارم ببینم داخلش چه شکلیه
وارد قسمت داخلی عمارت میشن
_وایی چقدر همه چی..
+قشنگه؟
_سیاهه! اینجا دلت نمیگیره؟
+معلومه که نه رنگ به این جذابی
_اره خب قشنگه شبیه کاخ پادشاهاعه +دوسش داری
_اگه روشن تر بود بیشتر ازش خوشم میومد
#فیکشن #فیکیونگی
- ۹.۰k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط