{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 24

part 24






یونگی یکم بیشتر بهش نزدیک شد و دستش رو گذاشت نزدیک دست آلینا.



یونگی«ببین کوچولو ممکنه یکم بسوزه جاش و درد بگیره به خاطر همین دستم رو گذاشتم اینجا که اگه خواستی میتونی بگیریش لازم نیست خودت تحمل کنی»



آلینا از این حرف جا خورد.



& واقعا میتونم؟

یونگی«بله البته که میتونی»

&باشه...ممنون

یونگی«خوب شروع کنم؟»

&بله



یونگی از پیشونیش که کمتر درد میگرفت شروع کرد تا عادت کنه، اول کم کم دور چسب رو بالا برد و وقتی مطمئن شد دردش نمیگیره چسب رو کند، بعد بتادین رو زد به پنبه و آروم آروم به صورت رفت و برگشت زد تا زخمش تمیز بشه.


& آیی

یونگی«دردت گرفت؟»

&یکم سوخت

یونگی«ببخشید الان تموم میشه یکم دیگه تحمل کن»

&باشه.....اشکالی نداره



یونگی سعی کرد آرومتر ادامه بده و بعد از اینکه تمیز کرد روی خود زخم رو با پد ضد عفونی کننده دور زخم که قرمز شده بود رو پاک کرد و یکم کرم زد روی زخم تا زخمش زودتر خوب بشه و بعدش با یه گاز استریل زخمش رو پانسمان کرد.



یونگی«خوب پیشونیت تموم شد الان میخوام برم سراغ دستت»



آلینا با ترس اما مودبانه دستش رو آورد جلو تا یونگی کارش رو انجام بده؛ یونگی از این حجم از آروم بودن آلینا دلش لرزید و آروم دستشو گرفت توی دوتا دستاش و با نهایت احتیاط و ملایمت بانداژ دورتادور دستشو باز کرد و انداخت توی سطل زباله، یونگی وقتی دوباره اون زخم نسبتا عمیق و دید صورتش رفت تو هم اما سعی کرد پیش آلینا چیزی رو بروز نده، بقیه پسرا هم حالشون بد شد یه لحظه.




یونگی«این ممکنه بیشتر درد داشته باشه و بسوزی»

&باشه.....فقط میشه سریعتر تموم بشه؟

یونگی« باشه سعی میکنم زودتر انجام بدم»




یونگی یه کوسن گذاشت رو پاش و دست کوچولو آلینا رو گذاشت روی اون تا کمتر جابه جا بشه و دست آزادش رو گذاشت نزدیک دست سالم آلینا که اگه بخواد بگیرتش، بعد روی یه تیکه پنبه بتادین زد و آروم کشید روی زخمش اما همین کارم باعث شد آلینا از درد جیغ خفیف و کوتاهی بکشه.


& آیی

جونگکوک« آخ خیلی میسوزه نه؟»

& آره خیلی



نامجون آروم چند تار مو که ریخته بودن روی صورتش رو با دو انگشت میزنه کنار.



نامجون«تحمل کن کوچولو فقط یکم دیگه مونده»



یونگی چند لحظه صبر کرد تا دردش کمتر بشه و بعد ادامه داد اینبار آرومتر از دفعه قبل و بعد از اینکه دور زخمش رو کامل تمیز کرد حالا نوبت خود زخم بود چندبار خواست انجام بده اما دستاش میلرزید ‌ولی بالاخره پنبه رو زد روی زخم، آلینا از شدت درد نفسش بند اومد و چند قطره اشک از چشماش سر خوردن اما چون هنوز معذب بود لبشو گاز گرفت تا صداش بیرون نره، اولش خواست خودش تحمل کنه اما وقتی پانسمان به جای حساس تری رفت دیگه نتوست طاقت بیار و دست سرد و بیجون خودش رو انداخت توی دست بزرگ و گرم یونگی و فشارش داد؛ یونگی از اینکه میدید چقدر درد داره اما نمیتونه کاری بکنه بغض گلوش رو گرفت و اونم آروم دستش رو گرفت و با انگشت شصتش پشت دستش رو نوازش کرد.



یونگی«کوچولو....میدونی خیلی خوب داری از پسش برمیای؟ تو خیلی شجاعی ها»

&واقعا؟

جیمین« آره معلومه اگه الان من به جای تو بودم صدام اینجا رو برداشته بود»

جیهوپ«یا اگه من بودم همینجا غش میکردم»



آلینا به خاطر حرف های جیهوپ و جیمین بین اشک هاش خنده ی ریزی کرد، یونگی هم از اینکه یکم فضا سبکتر شده بود استفاده کرد و سریع گاز استریل رو گذاشت روی زخم و چسبوند.



یونگی«خوب....تموم شد»



آلینا وقتی دید تموم شده سریع دستش رو برداشت و آروم مشت کرد و بعد بازش کرد چندبار این حرکت انجام داد تا دردش کمتر شد.


ادامش پست بعدی هست←
دیدگاه ها (۸)

ادامه پارت ۲۴↓تهیونگ«وای آخیش تموم شد»جین«خوبی آلینا؟»&اوهمی...

واقعا چرا اینقدر حمایتا کم شده؟؟؟؟منی که روزی صد تا لایک میخ...

part 23جیمین«خندت خیلی قشنگه بیشتر بخند»آلینا با این حرف از ...

part 14& اگه میشهجیمین از اینکه بالاخره یه چیزی خواست خوشحال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط