part 27
part 27
جونگکوک که از ظهر چیزی نخورده بود حسابی گرسنه شده بود اما به خاطر اینکه آلینا معذب بشه از اینکه به خاطر اون نخوردن سوسکی رفت نشست پیش جین و تو گوشش گفت:
جونگکوک«هیونگ.....من بدجوری گشنمه»
جینم آروم طوری که فقط کوک بشنوه گفت:
جین«خوب برو یه چیزی بردار بخور»
جونگکوک«چی بردارم آخه دلم غذا میخواد»
جین«برو گرم کن بخور»
جونگکوک«نه حوصله ندارم»
جین«اوف باشه»
جین برگشت سمت آلینا و آروم موهای بافته شدش رو نوازش کرد.
جین«کوچولو؟»
&جانم؟
جین از این حرف خوشحال شد و لبخند کوچیکی زد.
جین«میگم که گشنت نیست؟»
&زیاد نه
جیمین«عا چرا؟»
&نمیدونم
یونگی«حتما معدت هنوز آماده نیست»
آلینا بامزه شونشو انداخت بالا.
&شاید
نامجون«ولی بازم لازمه یه چیزایی بخوری حتی اگه کوچیک باشه، باشه؟»
& باشه
جین«خوب چی میخوری گرم کنم؟»
&فرقی نمیکنه
یونگی«خوب چیو بیشتر از همه دوست داری»
&همه چی دوست دارم فرقی نداره
تهیونگ«باشه پس هیونگ یه چیز سبک گرم کن کوچولومون هنوز ضعیفه، مگه نه؟»
&اوهوم
جونگکوک«هیونگ بیام کمک؟»
جین«نه خودم انجام میدم»
جین بلند میشه میره آشپزخونه و غذا های ظهر رو در میاره از یخچال و میزاره روی اجاق گاز و تا گرم بشن بعدم میاد میشینه.
نامجون« آلینا دستت بهتره؟»
& اره نسبت به قبل یکم بهتره
ادامه دارد...
جونگکوک که از ظهر چیزی نخورده بود حسابی گرسنه شده بود اما به خاطر اینکه آلینا معذب بشه از اینکه به خاطر اون نخوردن سوسکی رفت نشست پیش جین و تو گوشش گفت:
جونگکوک«هیونگ.....من بدجوری گشنمه»
جینم آروم طوری که فقط کوک بشنوه گفت:
جین«خوب برو یه چیزی بردار بخور»
جونگکوک«چی بردارم آخه دلم غذا میخواد»
جین«برو گرم کن بخور»
جونگکوک«نه حوصله ندارم»
جین«اوف باشه»
جین برگشت سمت آلینا و آروم موهای بافته شدش رو نوازش کرد.
جین«کوچولو؟»
&جانم؟
جین از این حرف خوشحال شد و لبخند کوچیکی زد.
جین«میگم که گشنت نیست؟»
&زیاد نه
جیمین«عا چرا؟»
&نمیدونم
یونگی«حتما معدت هنوز آماده نیست»
آلینا بامزه شونشو انداخت بالا.
&شاید
نامجون«ولی بازم لازمه یه چیزایی بخوری حتی اگه کوچیک باشه، باشه؟»
& باشه
جین«خوب چی میخوری گرم کنم؟»
&فرقی نمیکنه
یونگی«خوب چیو بیشتر از همه دوست داری»
&همه چی دوست دارم فرقی نداره
تهیونگ«باشه پس هیونگ یه چیز سبک گرم کن کوچولومون هنوز ضعیفه، مگه نه؟»
&اوهوم
جونگکوک«هیونگ بیام کمک؟»
جین«نه خودم انجام میدم»
جین بلند میشه میره آشپزخونه و غذا های ظهر رو در میاره از یخچال و میزاره روی اجاق گاز و تا گرم بشن بعدم میاد میشینه.
نامجون« آلینا دستت بهتره؟»
& اره نسبت به قبل یکم بهتره
ادامه دارد...
- ۲۱۲
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط