{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با غم تنهایی ام دیگر مدارا کرده ام

با غم تنهایی ام دیگر مدارا کرده ام
با خودم یک خلوت جانانه برپاکرده ام

آخرش یک شب گلوی بغض را خواهم گرفت
من که هر شب گریه هایم را تماشا کرده ام

گفته بودم بی تو میمیرم خدایی راست بود
چند وقتی هست هی امروز و فردا کرده ام

شعر بی چشمان تو در ذهن من خشکیده است
این غزل را توی شالیزار پیدا کرده ام‌
آه
شب اگر باشد و مِی باشد و من باشم و تو

به دو عالم ندهم گوشه‌ی تنهای را
دیدگاه ها (۵)

گفتم عزیز قلبمی گفتی مگر دلداده ای!گفتم فدای چشم تو گفتی دگر...

ماه من نیست در این قافله راهش ندهید'کاروان بار ...

دلتنگم… براے ڪسی ڪہ آن سوے شهرهاست!و نمیدانم… میداند یا نمید...

در کنار من بمان ، دردم مداوا می شودبا کلید عشق تو ، قفل دلم ...

در پادشاهی اتلگارد، شما به عنوان پرنسس سنگی شناخته می‌شوید. ...

Death and Balm:2 مرگ و مرهم لورن با کنجکاوی از جا برخاست و ب...

نمیبخشمت p.11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط