{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در کنار من بمان ، دردم مداوا می شود

در کنار من بمان ، دردم مداوا می شود
با کلید عشق تو ، قفل دلم وا می شود

یکشب احوال مرا ، در دفتر شعرم بخوان
حال من در شعرهایم ، خوب معنا می شود

دلخورم از دست تو ، دیگر نمی خواهی مرا؟!
قامتم دارد از این جور و جفا ، تا می شود

غرق در افکار تو هستم ، تو اما بی خیال
آخر از دست تو ، این دلداده رسوا می شود

هر زمان ، وقتی نگاهت می کنم با اشتیاق
راز چشمان سیاهت ، فاش و افشا می شود

چشم می بندم ، تو را می بینم و درخاطرم
صورت ماه تو از آن دور ، پیدا می شود

انتظارت می کشم ، امشب بیا در خلوتم
چون بیایی هرباشد باتو زیبا میشود
دیدگاه ها (۵۱)

دلتنگم… براے ڪسی ڪہ آن سوے شهرهاست!و نمیدانم… میداند یا نمید...

با غم تنهایی ام دیگر مدارا کرده امبا خودم یک خلوت جانانه برپ...

تو همان عطر نابی که قهوه بویِ تو را می دهد !و خانه ام هر چه ...

شاد کردن قلبی با عملبهتر از هزاران سر است که بهنیایش خم شده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط