{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنها با دشمن برادرم

تنها با دشمن برادرم < 8
<دو هفته بعد>
تقریبا نزدیک سه هفته خونوادم از دست دادم موهای بلند که تا پایین کمر بود کوتاه کردم تا شونم و دیگه بعد مراسم جونگکوک ندیدم تهیونگ هر شب میاد خونم برام شام درست میکنه کنارمه صبح میره به کار هاش میرسه عمو به زندگیش ادامه داد همه چیز داره عادی میشه اما نه برای من هر شب کابوس میبینم صدای مادرم هنوز تو گوشام امروز از طرف منشی پدرم پیام اومد که باید برم شرکت و شرکت پدرم نیاز به جانشین داره و اگه نرم سهام میره برای یکی دیگه منم نمیخوام زحمت های پدرم خراب بشه رفتم یه لباس مشکی (عکسشو میزارم) پوشیدم سوار ماشین بابام شدم که از روزی که رفته همین جا پارک بود و بعدش به شرکت رفتم وارد که خواستم بشم جونگکوک پشتم از موتور پایین شد اومد سمتم

_داری تعقیبم میکنی؟

_بیکارم بنظرت؟
_پس چرا اینجایی
_اومدم دم خونت دنبالت اما با ماشین رفتی مجبور شدم دنبالت کنم
_خوب چیکارم داشتی
_اومدم باهات در مورد این صحبت کنم که نمیتونی تنها بری شرکت امکان داره کسی که پدرت کشته داخل شرکت باشه میخوام کمکت کنم باهم قاتل گیر بیاریم منم میخوام انتقام لادین بگیرم
_ بهم قول میدی منو محدود نکنی نگی اینجا نریم تو خطر داره یا خطرناکه برات و همه کار باهم بکنیم
_دارم میگم باهم انتقامشو میگیریم
_پس قبول
رفتم سمت شرکت جونگکوک گفتم بیاد بهش در مورد همه چیز گفتم با خودم به جلسه بردم جلسه مهمی بود سهام داران بزرگ داخلش شرکت داشتن نشستم به صحبت هاشو گوش بدم 80 درصد سهام های شرکت مال پدر من بود یعنی شرکت کامل مال پدرمه
_خانم کیم ما در نظر داریم شما از 80 درصد سهامتون 60 درصد سهام بدید به کسی دیگه چون شما هنوز جوونین هیچی در مورد شرکت نمیدونید قرار بود برادرتون جانشین پدرتون بشه و تمام اموزش ها برای اون انجام شد نه شما
_اقای ؟
_اقای لی
_اقای لی میخوایید شرکت بدید به کی به خودتون که چند سال پیش با معامله اشتباه نزدیک بود سهام های شرکت پایین بیاد یا به اقای جه بدید که با معامله مخفیشون ده درصد به شرکت ضرر رساند لطفا قبل صحبت کمی فکر کنید من دختر پدرم هستم یعنی کیم ماری و من تمام اموزش های لازم دارم و طبق قانون من میتونم کل سهام پدرم به ارث ببرم بدون 1 درصد کم بودن و اگر به شرکت ضربه های کمی جدی بزنم مینوانید صورت جلسه ترتیب بدید و با صورت قانونی منو بر کنار کنید تا به شرکت ضربه نرسه
دیدگاه ها (۸)

تنها با دشمن برادرم < 9بعد حرفم همه یه نگاهی به خودشون کردن ...

تنها با دشمن برادرم < 10اوه تموم شد خوشبختانه همه چیز تموم ...

با تشکر به شما عزیزانی که حمایتم میکنید اینم بگم من چهار سال...

تنها با دشمن برادرم 7

اسم فیک:که یهو کوک شروع به قلقلک دادن دخترک کرد +تو ذهنش:واا...

عشق اجباری (پارت ۲۵)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط