⁵⁴

⁵⁴
چند دقیقه بعد
جونگکوک خیلی حالش بد بود و احساس کرد قلبش نمیزنه دستش رو به سمت سینه اش برد و به دیوار تکیه داد
ا/ت که نگرانش شد رفت سمتش
ا/ت: جونگکوک خوبی؟
جونگکوک نمیتونست حرفی بزنه فقط حالش بد شد و غش کرد....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چند ساعت بعد
کوک
وقتی چشمانم را باز کردم فهمیدم تو بیمارستانم یعنی همه ی این ها خواب بوده؟
ا/ت من زنده نیست اون دختر یونجوعه من نبود
👨🏽‍⚕️: آقای جئون حالتون خوبه؟
کوک: کی من رو اورد بیمارستان؟
👨🏽‍⚕️: شما؟ یه خانم بود تا ده دقیقه پیش اینجا بود خیلی نگرانت بود فقط گریه میکرد و ما بهش گفتیم که چیز مهمی نیست اما باید مراقب خودتون باشید فشار عصبی بوده
کوک: کجا رفت؟
👨🏽‍⚕️: من نمیدونم قرص هاتون هم گذاشتم اینجا حتما مصرف کنید
کوک: ممنون
بلند شدم رفتم بیرون و قدم زدم ا/ت رو از دور دیدم سریع به سرعت رفتم اما نبود و رفته بود...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک هفته بعد
هرروز به اون تالار زنگ میزدم ولی ادرس خونه ی ا/ت رو پیدا نمیکردم من باید برای یه بار دیگه هم که شده ا/ت رو ببینم
تو بیمارستان بودم مردی کنارم رد شد و دیدم سوهو بود
کوک: سوهو؟
سوهو: بله؟ با من بودی؟
کوک: خوبی؟
سوهو: ممنون شما خوب هستید آقای جئون
کوک: منم خوبم یونجوو خوبه؟
سوهو: چرا میپرسید؟
کوک: دلم براش تنگ شده
سوهو: منم دلم براش تنگ شده
کوک: ا/ت رفته؟
سوهو: ا/ت؟
کوک: خانم کیم
سوهو: نه نرفته خونه هست
کوک: اها باشه خدافظ
سوهو: خدافظ
رفتم تو اتاقم نشستم
سوهو و ا/ت ازدواج کردند من نمیتونم زندگی ا/ت رو خراب کنم اما میتونم دخترم رو ببینم
گوشیم زنگ خورد
کوک: الو
👨🏻‍✈️: سلام آقای جئون من صاحب تالار هستم
کوک: سلام
👨🏻‍✈️: ادرس خانم کیم رو پیدا کردم
کوک: عه واقعا؟
👨🏻‍✈️: آره
کوک: بفرست
👨🏻‍✈️: فرستادم
کوک: ممنون...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا
با استرس رفتم به خونه ی ا/ت در زدم
ا/ت: کیه؟
کوک: خانم بسته دارید
در باز شد
ا/ت: جونگکوک؟
خواست درو ببنده اجازه ندادم
کوک: ازت خواهش میکنم بزار باهم حرف بزنیم
یونجو: عمو کوک
کوک: عزیزم
یونجو: مامان درو باز کن
ا/ت: بیا داخل
وقتی یونجو رو دیدم این دیدار با بقیه دیدار ها فرق داشت دیگه بچه ی همکار نبود دختر خودم بود محکم بغلش کردم و بوسه ای به گردنش زدم..

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۵۲)

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

پارت ۴ (سرنوشت)

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

My Boy❄

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

》اسم فیک: 𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 شخصیت ها:¹:جیون ا/ت..۲۰ سالشه..یه خو...

مافیای من

عشق خیانت انتقام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط