{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشک مهتاب

اشک مهتاب

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

تن بیشه پر از مهتاب امشب
پلنگ کوه ها درخواب امشب
به هر شاخی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بی تابه امشب
دل من در تنم بی تابه امشب
دیدگاه ها (۱)

اشک مهتاب به من گفتی که دل دریا کن ای دوست همه دریا از آن م...

ای کبوتر از آشیان کرانه کردی بی سبب چرا ترک آشیانه کردی یادی...

نرگس خواهم که بر زلفت زلفت زلفت هردم زنم شانه هردم زنم شان...

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری چشیده‌ام که مپرس گشته‌ام ...

سفر عشق

شعر و چارپاره

عشق شرطی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط