{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس
زهر هجری چشیده‌ام که مپرس
گشته‌ام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیده‌ام که مپرس
آن چنان در هوای خاک درش
می‌رود آب دیده‌ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش
رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده‌ام که مپرس
دیدگاه ها (۱)

نرگس خواهم که بر زلفت زلفت زلفت هردم زنم شانه هردم زنم شان...

اشک مهتاب به من گفتی که دل دریا کن ای دوست همه دریا از آن م...

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس که چنان ز او شده‌ام بی س...

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره روبه رو شرح دهم غم تو را نکت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط