پارت
پارت²
شکار امشب مافیا
پارت²
ویو چای وون:
وقتی چشمام باز شد چند نفر با کت و شلوار مشکی و ایرپاد های توی گوششونو دیدم یه پسر جذاب صورتشو جلو اورد و گفت:
واسه بیدار شدن زوده خانوم کوچولو
چشمام گرد شد اومدم حرف بزنم که دوباره بیهوش شدم
دوباره چشمام باز شد هیچکس نبود روی صندلی وسط یهجای تاریک زیر زمینی پر سوسک و جک جونور ا چندشم شد و بدنم مور مور شد خودم جمع کردم. از بیرون صدای پارس کردن سگ میومد خیلی ترسیده بودم. داد زدم
-اینجا چه خبره.....چی از من میخاید عوضیا
صدای غریبی از تاریکی بیرون اومد
-پارک.......لارا
-روانی تو که دنبال اونی چرا منو گروگان گرفتی؟
-چون تو دوست نزدیکشی . اگه دختر خوبی باشی کاریت نداریم......ما فقط ازت لارا رو میخایم
-اونوقت من چطور باید بیارمش پیشت
-نقشه با ما اجرا باتو.........کیفشو بیارین
کیفو دادن دستم
-گوشیتو در بیار و به لارا پیام بده و باهاش قرار بزار جایی که ما میگیم ...... فهمیدی؟
-باشه...کجا؟
ادرس یه جایی از شهر رو دادن که تاریک و طرد شده بود .
گفتم
-اون نمیاد اینجاها پدرش اجازه نمیده
-من نمیدونم یه جور داستان بساز که بیاد
-چرا زور میگی
-چون میتونم و میگم
هوفی کشیدم و گفتم باشع
-افرین دختر خوب سریع باش من اونو میخام
-حالا واسه چی اونو میخای
-فضولیش به تو نیومده کاری رو که گفتم انجام بده
-باشه حالا چرا عصبی میشی.
شروع به تایپ کردن کردم
متن پیام :
لارا به کمکت نیاز دارم کراشم توزرد از اب درومده. دیروز که باهاش رفتم سر قرار گولم زد و من برد خونش اونجا ازم وقتی م.ست بودم عکسای ناجور گرفت حالا ازم پول میخاد تا عکسارو پاک کنه. نمیدونم چیکار کنم کلا ۸۰۰ هزار وون تو کارتم بود همشو دادم بهش دیگه نمیتونم از پدر و مادرم درخواست کنم بفمهمن بیچاره میشم ۱ میلیون وون میخاد تروخدا ۲۰۰ هزار وونشو تو بهم بده بعدا بهت پس میدم خواهش میکنم......... خواهشم میکنم .....خواهش میکنم.
ویو لارا:داشتم طراحی لباس جدیدمو انجام میدادم که چای وون بهم پیام داد متن پیامو که خوندم شوکه شدم و برق از سرم پرید سریع بهش زنگ زدم ولی گوشیش خاموش بود. ادرسی که داده بود که من اجازه نداشتم به اونجا برم به خاطر همین یه فکری به سرم زد. چند وقت پیش پدرم ازم خواست یه قرار از پیش تایین شده برم گفتم نه ولی الان میتونم واسه فردا هماهنگش کنم زنگ زدم بابام
ویو بابای لارا:
خیلی سخت مشغول کارم بودم که گوشیم زنگ خورد دیدم لارا عه گوشی رو که جواب دادم چیز عجیبی رو شنیدم ازم خواست که اون قیه قرار واسه فردا براش هماهنگ کنم کاملا جدی بود باورم نمیشد ولی به منشیم گفتم این کارو انجام بده هنوزم واسم قابل باور نبود
ویو چای وون:
کاری که گفتی رو انجام دادم فردا میاد سر قرار
-افرین کارتو خوب بلدی
-بعدش منو ول میکنی دیگه؟
-تو به چه دردم میخوری معلومه که ولت میکنم ولی اگه بفهمم به کسی چیزی کفتی باید فاتحه ی خودتو و خانوادتو بزنی
وقتی بهم گفت که به دردش نمیخورم بهم بر خورد...بهش گفتم:
باشه ولی من شب کجا باید بخوابم فکرشم نکن که بخوای منو اینجا تنها بزاری من عمرا اینجا بخابم
-اره واست هتلم گرفتم.. چه توقعی دار ها اینجا من رییسم و هرچی من میگم همونه
-اخه
-هیششش امشب یکی از بادیگاردا اینجا میمونه پیشت یه تخت اون ته هست همین جا بخواب
-هوفففففف
اون شب رو به سختی گزروندم صبح زود سوار ماشین شدیم و راه افتادیم.....
شکار امشب مافیا
پارت²
ویو چای وون:
وقتی چشمام باز شد چند نفر با کت و شلوار مشکی و ایرپاد های توی گوششونو دیدم یه پسر جذاب صورتشو جلو اورد و گفت:
واسه بیدار شدن زوده خانوم کوچولو
چشمام گرد شد اومدم حرف بزنم که دوباره بیهوش شدم
دوباره چشمام باز شد هیچکس نبود روی صندلی وسط یهجای تاریک زیر زمینی پر سوسک و جک جونور ا چندشم شد و بدنم مور مور شد خودم جمع کردم. از بیرون صدای پارس کردن سگ میومد خیلی ترسیده بودم. داد زدم
-اینجا چه خبره.....چی از من میخاید عوضیا
صدای غریبی از تاریکی بیرون اومد
-پارک.......لارا
-روانی تو که دنبال اونی چرا منو گروگان گرفتی؟
-چون تو دوست نزدیکشی . اگه دختر خوبی باشی کاریت نداریم......ما فقط ازت لارا رو میخایم
-اونوقت من چطور باید بیارمش پیشت
-نقشه با ما اجرا باتو.........کیفشو بیارین
کیفو دادن دستم
-گوشیتو در بیار و به لارا پیام بده و باهاش قرار بزار جایی که ما میگیم ...... فهمیدی؟
-باشه...کجا؟
ادرس یه جایی از شهر رو دادن که تاریک و طرد شده بود .
گفتم
-اون نمیاد اینجاها پدرش اجازه نمیده
-من نمیدونم یه جور داستان بساز که بیاد
-چرا زور میگی
-چون میتونم و میگم
هوفی کشیدم و گفتم باشع
-افرین دختر خوب سریع باش من اونو میخام
-حالا واسه چی اونو میخای
-فضولیش به تو نیومده کاری رو که گفتم انجام بده
-باشه حالا چرا عصبی میشی.
شروع به تایپ کردن کردم
متن پیام :
لارا به کمکت نیاز دارم کراشم توزرد از اب درومده. دیروز که باهاش رفتم سر قرار گولم زد و من برد خونش اونجا ازم وقتی م.ست بودم عکسای ناجور گرفت حالا ازم پول میخاد تا عکسارو پاک کنه. نمیدونم چیکار کنم کلا ۸۰۰ هزار وون تو کارتم بود همشو دادم بهش دیگه نمیتونم از پدر و مادرم درخواست کنم بفمهمن بیچاره میشم ۱ میلیون وون میخاد تروخدا ۲۰۰ هزار وونشو تو بهم بده بعدا بهت پس میدم خواهش میکنم......... خواهشم میکنم .....خواهش میکنم.
ویو لارا:داشتم طراحی لباس جدیدمو انجام میدادم که چای وون بهم پیام داد متن پیامو که خوندم شوکه شدم و برق از سرم پرید سریع بهش زنگ زدم ولی گوشیش خاموش بود. ادرسی که داده بود که من اجازه نداشتم به اونجا برم به خاطر همین یه فکری به سرم زد. چند وقت پیش پدرم ازم خواست یه قرار از پیش تایین شده برم گفتم نه ولی الان میتونم واسه فردا هماهنگش کنم زنگ زدم بابام
ویو بابای لارا:
خیلی سخت مشغول کارم بودم که گوشیم زنگ خورد دیدم لارا عه گوشی رو که جواب دادم چیز عجیبی رو شنیدم ازم خواست که اون قیه قرار واسه فردا براش هماهنگ کنم کاملا جدی بود باورم نمیشد ولی به منشیم گفتم این کارو انجام بده هنوزم واسم قابل باور نبود
ویو چای وون:
کاری که گفتی رو انجام دادم فردا میاد سر قرار
-افرین کارتو خوب بلدی
-بعدش منو ول میکنی دیگه؟
-تو به چه دردم میخوری معلومه که ولت میکنم ولی اگه بفهمم به کسی چیزی کفتی باید فاتحه ی خودتو و خانوادتو بزنی
وقتی بهم گفت که به دردش نمیخورم بهم بر خورد...بهش گفتم:
باشه ولی من شب کجا باید بخوابم فکرشم نکن که بخوای منو اینجا تنها بزاری من عمرا اینجا بخابم
-اره واست هتلم گرفتم.. چه توقعی دار ها اینجا من رییسم و هرچی من میگم همونه
-اخه
-هیششش امشب یکی از بادیگاردا اینجا میمونه پیشت یه تخت اون ته هست همین جا بخواب
-هوفففففف
اون شب رو به سختی گزروندم صبح زود سوار ماشین شدیم و راه افتادیم.....
- ۲.۲k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط