{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت³

شکار امشب مافیا

ویولارا-
حاضر شدم و زدم بیرون کار دوستم خیلی واجب بود حتی صبحونه هم نخوردم. باید میرفتم سرقرار چون پدرم اگه میفهمید که من سرقرار نرفتم شک میکرد رفتم سر قرار پشری که اونجا نشسته بود تقریبا تایپم بود دلم میخاست باهاش حرف بزنم ولی نمیشد. نشستم و بهش نگاه کردم
-سلام جناب
+سلام خیلی خوشحالم از دیدنتون
_بزارید یه چیزی رو بهتون بگم اومدن من سر قرار فقط یه بهونه بود،راستش دوستم تو خطر افتاده و من باید برم پیشش پس لطفا لطف کنید و بگید باهم حرف زدیم و شما از من خوشتون نیومد.
نمیدونستم چه واکنشی نشون میده. بخاطر همین دل رو زدم به دریا و همچی رو گفتم شاید نباید این کار رو میکردم بلند شد و سریع رفتم. میخاست دستم رو بگیره ولی من سرع دستم رو دور کردم پشت سرم راه افتاد و خانوم خانوم کرد مهم نیس چی میخاد به بابام بگه امید وارم دلش بسوزه و دروغ بگه

ویو تهیونگ-
توی راه خیلی خوشحال بودم قرار بود انتقامم رو بگیرم از وقتی رسیدم دوست پارک لارا رو فرستادم بیرون تا بره سراغ پارک لارا و خودم با ۲ تا بادیگارد یکی تو ماشین و یکی بیرون ماشین نشستم. منتظر بدم که شکارم گیرم بیاد و انتقامم رو بگیرم.اروم لب زدم
_دیگه تمومه اقای ژوئن

ویو لارا-
از ماشین که پیاده شدم تا یه جاهایی دوتا بادیگارد دنبالم اومدنولی بعدش گفتن که تو برو و سرش رو گرم کن تا بیایم
سر کوچه وایسادم. هوا سوز داشت و سردم شد داشتم با خودم فکر میکردم که قرارمو دوباره با کراشم چطور هماهنگ کنم،اگه از دستم ناراحت باشه چی؟ همش تقصی رفاقتم با لاراست همیشه ازش متنفر بودم.بک هو از اونجور خیابون لارا رو دیدم که بدو بدو داره میاد وقتی به صورتش نگاه کردم معلوم بود خیلی استرس داشت . یه لحظه دلم لرزید زیر لب گفتم
_ یعنی انقد واسش مهمم که انقد استرس داره؟
بهم رسید نفس نفس میزد.
_هههه هههه هههه ...... وای خیلی دور بود ههه ههه هههه ..... ولی بلاخره رسیدم... هههه....ههه...بیا این پاکتو بگیر
_چرا نفس نفس میزنی؟
-دوییدم که دیر نرسم الان باید برم ولی بعدا برام درست حسابی تعدیف کن
داشت میرف که دستشو گرفتم
_وایسا...
بادیگاردا متوجه فرارش شدن واسه همین سریع اومدن و دستمال مواد بیهوشی رو گذاشتن رو دهنش اول دست و پا میزد ولی سریع بیهوش شد

سوار ماشینش کردن و بردن عوضیا اصلا منو یادشون رفته بود منم ترسیده بودم و سریع دویدم و دور شدم
دیدگاه ها (۰)

پارت² شکار امشب مافیاپارت²ویو چای وون:وقتی چشمام باز شد چند ...

پارت¹شکار امشب مافیااز اون طرف ویو تهیونگ_ داشتم از پشت پنجر...

اشتباه من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط