{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل به قربانی شدن با رفتنش محکوم بود

دل به قربانی شدن با رفتنش محکوم بود
آخرش رفت و همین از اوّلش معلوم بود

آخر هر وصل فصلی بوده همّیشه ولی
آن همه از عشق گفتن ها تمامش شوم بود

هر گناهی بود و هر جرمی به پای دل نوشت
ناله کرد آوار تلخم را که در حلقوم بود

آن دلیل رفتنش با یک دو خط شعر و شعار
عذر بدتر از گناهی گنگ و نامفهوم بود

داستان عشق جاویدانِ در افسانه ها
غصّه ی لیلی و مجنون قصّه ای موهوم بود

بیت بیت این وصیّت را دل مجنون نوشت
بعد هر دیوانگی دیوانگی مرسوم بود

یک غزل یک سینه غم یک شاهد بی مدّعا
یادگار و شاهدی از شاعری مرحوم بود
دیدگاه ها (۳)

آدم از دست خودش سیر که شد میمیردمثل یک شیر به زنجیر که شد می...

بر چرخ محیط است فروغ نظر ماساحل دل دریاست ز آب گهر مادر نامه...

ساربان! دست نگه دار، رسیدیم؛ بس استطول این راه بجز درد ندیدی...

گر به تو افتد نظرم... چهره به چهره رو به روشرح دهم غم تو را....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط