{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساربان دست نگه دار رسیدیم بس است

ساربان! دست نگه دار، رسیدیم؛ بس است
طول این راه بجز درد ندیدیم بس است

خسته ام بال و پرم را دگر ای شمع بسوز
آن قدر دور و بر عشق پریدیم؛ بس است

برو دیگر بگذار آخر دنیا برسد
اینهمه حرف و حدیث از تو شنیدیم؛ بس است

اهل مسجد! بگذارید به میخانه رویم
به همان حرف که گفتید، رسیدیم؛ بس است

سر بازارچه ی عشق تو مفلس شده ایم
بس که با قیمت دل، درد خریدیم... بس است...

طاقت غصه نداریم دگر در دل خود
زیر بار غم ایام خمیدیم؛ بس است

سرد شد باز هوا، گرمی خرداد کجاست؟
بس که در آتش دی ماه دمیدیم؛ بس است

شک ندارم که غم عشق بپایان برسد
عاکف! از خانه تردید، رمیدیم؛ بس است
دیدگاه ها (۳)

دل به قربانی شدن با رفتنش محکوم بودآخرش رفت و همین از اوّلش ...

آدم از دست خودش سیر که شد میمیردمثل یک شیر به زنجیر که شد می...

گر به تو افتد نظرم... چهره به چهره رو به روشرح دهم غم تو را....

رُز نمی خواهم، مرا ارکیده ای از لب ببخشبر دلم پس لرزه هایی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط