الکسا و آدم های عجیب

🥀 ال‍‌ک‍‌س‍‌ا و آدم ه‍‌ای ع‍‌ج‍‌ی‍‌ب 🥀
#پارت_دهم

عصر رسیدیم خونه
هردومون مبهوت و یه جوری بودیم ولی داداشم از من بیشتر !
دور هم روی کاناپه‌های پذیرایی نشسته بودیم که گوشی بابام زنگ خورد

-عه عموتونه !

با فهمیدن اینکه عموعه یهو نگاه های منو الکس قفل هم شد ! چرا عمو زنگ زدههه ؟!

بعد چند مین مکالمشون تموم شد که خدا رو شکر عمو چیزی در مورد قضیه‌ی آدم‌های عجیب به بابام نگفت

بابام -داداشم شب مارو به خونشون دعوت کرده .. مهمونای دیگه‌ای هم دارن

حتما بخاطر اینکه عموم‌اینا و ما توی فامیلا بیشترین صمیمیت رو داشتیم به ماهم گفته بریم

با داداشم تصمیم گرفتیم که لباس ست بپوشیم (: و ساعت ۸ رفتیم خونه ی عموم‌اینا
عموم فقط یه دختر داشت که ازدواج کرده و به ایران رفته ! دخترش با پسر بزرگ دوست پدرش ازدواج کرده
مهموناشونم همونا بودن
دیدگاه ها (۱)

ساعت شيطـان | Devil’s Hour 🚷 ♡-| ساعت ۲ تا ۳ شب بسیار رمز آل...

♡-| تابلوی اخطار عجیب در منطقہ ۵۱ ترجمہ متن [ اگہ یہ شخص مرد...

🥀 ال‍‌ک‍‌س‍‌ا و آدم ه‍‌ای ع‍‌ج‍‌ی‍‌ب 🥀#پارت_نهمکلید و وارد د...

والا:/

واییی باورم نمیشه دارم پارت میزارم شما هم ؟خب بریم سراغ فیک ...

:تهیونگ: اون موضوع رو بسپار به من، من حلش می کنما/ت: خب ...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط