{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:31
خنده ای از پشت تلفن شنیده شد... ولی نه از روی خوشحالی.
×توی عوضی بعد 8 سال زنگ زدی که اینو بهم بگی؟
+بعد اون اتفاق دیگه نتونستم باهات ارتباط بگیرم... سئول خوش میگذره، پسر عمو؟
هوسوک نفس عمیقی کشید تا آرام شود.
×چه کمکی میخوای.
+میخوام برگردی نیویورک..
×بعد اون اتفاق و مرگ پدرم به هیچ وجه پامو تو اون جهنم نمیزارم.
+حتی اگه برای گرفتن انتقامت باشه؟
سکوتی پشت خط شکل گرفت.
+خودش نیست... ولی پسرش هست..
×پسر جیهون؟... ته... میخوای از اون انتقام بگیری؟
+و تو هم بهم کمک میکنی.. کی میای امریکا؟
مرد مکثی کرد. حس انتقام لذت بخش بود ولی نه از یک آدم بیگناه.
×شاید فردا
کیم لبخندی زد.
+بزودی میبینمت، کیم هوسوک
و تماس قطع شد. مرد گوشی را روی تخت پرت کرد و منظره بیرون خیره شد.
پوزخندی زد.
+قدم دوم هم برداشتم.. فقط مونده پسرت عاشقم بشه جئون جیهون... و بعد... جوری از درون نابودش میکنم که دیگه نتونه تحمل کنه.. اینجوری خودش خود به خود دست به خودکشی میزنه..
تهیونگ با صدای بمش خندید.
+چیزی نمونده تا انتقام پدر و مادرمو ازت بگیرم، جئون



(روز بعد، عمارت مین، 8:43am)
جیمین وارد اتاق پسر شد.
با دیدن جونگکوک که خیس در عرق است و سعی در بیدار شدن دارد خشکش زد.
^کوک!
سمت پسر رفت و شروع به تکان دادنش کرد.
^جونگکوک بیدار شو! لطفا بیدار شو، داری کابوس میبینی!
که بالاخره پسر با کلی ترس و شوک از خواب وحشتناکش بیرون آمد.
-مامان!
جئون نفس نفس میزد، وقتی به خودش آمد و موقعیتش را دید قلبش کم کم آرام گرفت ولی چشمان ترسیده اش خیس شد.
-هیونگ... دوباره...
جیمین پسر را در آغوش گرفت.
^هیسس.. آروم باش... همش تموم شد...کابوس دیدی، کوکی.. همش تموم شد.
ولی اشک های پسر بند نمی آمد..
-دلم براش تنگ شده..چرا.. چرا بهم نمیگی کدوم عوضی ای اون لحظه مادرمو جلوی چشام کشت.. بگو، لعنتی!
جیمین سکوت کرد.. دوباره اون عذاب وجدان فاکی به سراغش آمد.
^نمیدونم... بس کن جونگکوک، مثل بچه ها گریه نکن و بلند شو.. باید بریم شرکت.
از آغوش پسر جدا شد و بدون نگاه کردن به پشت سرش از اتاق بیرون رفت و در بسته شد. به در بسته تکیه داد...
^متاسفم... متاسفم، کوکی...
دیدگاه ها (۳۹)

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:32(عمارت مین، 8:55am) از حموم بیرون آمد... به خو...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:33بعد قطع شدن تماس جونگکوک زوی تخت نشست... باید ...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:30آنا کمی از پسر دور شد و به چهره اش خیره شد. ~ق...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:29آنا با لبخند محوی تکیه اش را از در گرفت و وارد...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:49یونگی سمت حیاط خلوت رفت.. صدای خنده ها حالا وا...

جونگکوک پارت هشتم هم به سمت مدرسه راه میوفته وقتی میرسه دوست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط