ژیمناست خاص
ژیمناست خاص
پارت ۹
جیمین ویو
(بچها از این به بعد سولی و تیارا و تی نشون میدم)
سولی رفت که ا.ت رو بزاره روی تخت
(بچها اونا دیگه وقتی که پلیسا بابای ا.ت رو بردن دیگه همشون رفتن توی خوابگاه ولی هم تیمی های ا.ت رفتن ایران)
منم سریع رفتم از تی پرسیدم که چطوری آنقدر راحت ا.ت رو آروم کرد
تی:آخه ا.ت وقتی که بچه بود مامانش از دست کارای باباش دق کرد و مرد و منو اونم خیلی وقته که باهم دوستیم و من مجبورم به موقع هایی براش مادری کنم
جیمین:خیلی خوراکی دوست داره نه؟
تی:اره و البته طراحی الان اینجا دفتر طراحی نبود وگرنه اینطوری روی می شست و آهنگ می زاشت و همزمان که خودش هم آهنگ و همراهی می کرد طراحی می کرد
اعضا باهم گفتن:اون با اینکه اینهمه سختی کشیده همیشه می خنده؟
تی:اره
هنوزم جیمین ویو
بغضم گرفت اون اینهمه سختی کشیده و تازه الانم قراره ایدول بشه و کلی هیت بگیره
فلش بک فردا
ا.ت ویو
امروز روز اولی بود که باید برای دبیو آماده می شدم و خیلی ذوق داشتم که جیمین اومد توی اتاق و گفت
جیمین:ا.ت ببین اگر همین الانم بخوای می تونی کنسلش کنی
ا.ت:نه ممنون اوپا من مطمئنم
جیمین داشت میرفت که گفتم
ا.ت:اوپا یه سوال
جیمین:بله
ا.ت:چرا هی بدون اجازه منو می بوسی درحالی که من از اینکه یکی بدون...
جیمین منو بوسید خواستم ازش جدا شم که محکم تر گرفتم که نامجون صداش زد و ازم جدا شد که بهش مشت زدم و واقعا هم دردش گرفت
جیمین:ببخشید ولی دست خودم نیست
ا.ت:اشکالی نداره برو پایین نامی صدات
می کنه
جیمین:اوک
جیمین رفت و تی اومد داخل و گفتش که امروز دیرتر کلاس دارم و گفت بهتره طراحی کنی و منم قبول کردم
پارت ۹
جیمین ویو
(بچها از این به بعد سولی و تیارا و تی نشون میدم)
سولی رفت که ا.ت رو بزاره روی تخت
(بچها اونا دیگه وقتی که پلیسا بابای ا.ت رو بردن دیگه همشون رفتن توی خوابگاه ولی هم تیمی های ا.ت رفتن ایران)
منم سریع رفتم از تی پرسیدم که چطوری آنقدر راحت ا.ت رو آروم کرد
تی:آخه ا.ت وقتی که بچه بود مامانش از دست کارای باباش دق کرد و مرد و منو اونم خیلی وقته که باهم دوستیم و من مجبورم به موقع هایی براش مادری کنم
جیمین:خیلی خوراکی دوست داره نه؟
تی:اره و البته طراحی الان اینجا دفتر طراحی نبود وگرنه اینطوری روی می شست و آهنگ می زاشت و همزمان که خودش هم آهنگ و همراهی می کرد طراحی می کرد
اعضا باهم گفتن:اون با اینکه اینهمه سختی کشیده همیشه می خنده؟
تی:اره
هنوزم جیمین ویو
بغضم گرفت اون اینهمه سختی کشیده و تازه الانم قراره ایدول بشه و کلی هیت بگیره
فلش بک فردا
ا.ت ویو
امروز روز اولی بود که باید برای دبیو آماده می شدم و خیلی ذوق داشتم که جیمین اومد توی اتاق و گفت
جیمین:ا.ت ببین اگر همین الانم بخوای می تونی کنسلش کنی
ا.ت:نه ممنون اوپا من مطمئنم
جیمین داشت میرفت که گفتم
ا.ت:اوپا یه سوال
جیمین:بله
ا.ت:چرا هی بدون اجازه منو می بوسی درحالی که من از اینکه یکی بدون...
جیمین منو بوسید خواستم ازش جدا شم که محکم تر گرفتم که نامجون صداش زد و ازم جدا شد که بهش مشت زدم و واقعا هم دردش گرفت
جیمین:ببخشید ولی دست خودم نیست
ا.ت:اشکالی نداره برو پایین نامی صدات
می کنه
جیمین:اوک
جیمین رفت و تی اومد داخل و گفتش که امروز دیرتر کلاس دارم و گفت بهتره طراحی کنی و منم قبول کردم
- ۸۱
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط