{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز آمدم از چشمه ی خواب

باز آمدم از چشمه ی خواب
کوزه ی تر در دستم
مرغانی می خواندند
نیلوفر وا می شد .
کوزه ی تر بشکستم ، در بستم
و در ایوان تماشای تو بنشستم

👤 سهراب سپهری
دیدگاه ها (۱)

من بگردم گرد آن یاری که ...

دوری خیلی دورهرچه به قربانت میروم بازهم نمیرسم ،

بیا در آغوشم بگذار تـو را ببوسممیخواهم در گرمی آغوشت بسوزم

دوست داشنتت.... گناه باشد یا ڪہ اشتباه....گناه...

بازآمدم از چشمه ی خواب ،کوزه ی تر در دستم مرغانی می خواندند ...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.46  (روایت از زبان ا.ت)---پی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط