p
p7
بیو جیمین
این اولین بار زود دعوا نمیکنه و حرف گوش میکنه فقط دستم به اون لیام عوضی برسه سر به تنش نمیزارم
بیو هینا
با یه نور زیاد از خواب بلند شدم دیدم تو بقل جیمینم چقدر گرمه سعی کردم بلند شم اما دستش دور کمرم بود یکی دیگه از دستاشم زیر سرم بود دلم میخواست همینجوری بمونم اما باید میرفتم کارگاه به زور اومدم بیرون چه بامزه خوابیدن میخواستم برم بیرون که نگام به ایینه اتاق افتاد از لباسم خندم میگرفت رفتم سمت لباسای خودم داشتم دکمه ی لباسم رو میبستم صدای جیمین اومد : کجا میخوای بری
برگشتم نگاش کردم داشتم چهارمین دکمه ی زیر سینم رو میبستم برگشتم طرفشو گفتم: میخوام برم کارگاه 200 سفارش قاب اینه دارم باید بـ....
جیمین پرید وسط حرفم: میرسونمت تو کارتم کمک میکنم
نگاش کردم خواستم رد کنم اما واقعا به کمک نیاز دارم سر تکون دادم و دوتا دکمه ی دیگرو هم بستم فقط دوتا دوم رو باز گذاشتمو لباسم رو کردم تو شلوارم تو اینه نگام افتاد به جیمین داشت لباسش رو در میاورد ... سیکس پک هاش به چشمم خورد بعد یه لباس مشکی ساده پوشید و دکمه هاشو بست نگامون دزدیدمو کنم رو پوشیدم نگاش کردم گفتم : اماده ای بریم؟
نگام کردو گفت : بریم راستی تو راهم یه جا نگه میداره یه چیزی بخوریم
سر تکون دادم و رفتیم
کلاس دارم بقیشو بعد کلاس میزارم بای😂😅💫
بیو جیمین
این اولین بار زود دعوا نمیکنه و حرف گوش میکنه فقط دستم به اون لیام عوضی برسه سر به تنش نمیزارم
بیو هینا
با یه نور زیاد از خواب بلند شدم دیدم تو بقل جیمینم چقدر گرمه سعی کردم بلند شم اما دستش دور کمرم بود یکی دیگه از دستاشم زیر سرم بود دلم میخواست همینجوری بمونم اما باید میرفتم کارگاه به زور اومدم بیرون چه بامزه خوابیدن میخواستم برم بیرون که نگام به ایینه اتاق افتاد از لباسم خندم میگرفت رفتم سمت لباسای خودم داشتم دکمه ی لباسم رو میبستم صدای جیمین اومد : کجا میخوای بری
برگشتم نگاش کردم داشتم چهارمین دکمه ی زیر سینم رو میبستم برگشتم طرفشو گفتم: میخوام برم کارگاه 200 سفارش قاب اینه دارم باید بـ....
جیمین پرید وسط حرفم: میرسونمت تو کارتم کمک میکنم
نگاش کردم خواستم رد کنم اما واقعا به کمک نیاز دارم سر تکون دادم و دوتا دکمه ی دیگرو هم بستم فقط دوتا دوم رو باز گذاشتمو لباسم رو کردم تو شلوارم تو اینه نگام افتاد به جیمین داشت لباسش رو در میاورد ... سیکس پک هاش به چشمم خورد بعد یه لباس مشکی ساده پوشید و دکمه هاشو بست نگامون دزدیدمو کنم رو پوشیدم نگاش کردم گفتم : اماده ای بریم؟
نگام کردو گفت : بریم راستی تو راهم یه جا نگه میداره یه چیزی بخوریم
سر تکون دادم و رفتیم
کلاس دارم بقیشو بعد کلاس میزارم بای😂😅💫
- ۳.۱k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط