{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

-غم آستین هایش را بالا زده

-غم آستین هایش را بالا زده
و حیرت زده
به تن اندوهگین زندگی
در لحظه های به تاراج رفته می نگرد
سکوت سهم مرا بلعید
و صدایم برای همیشه خاموش ماند...

#امیرمحمد_مصطفی_زاده
#deep_feeling
دیدگاه ها (۵)

-مثل اشیایی که در گوشه انبار تاریک افتاده اند نمی توانم از ...

آنچه میخواهیم نیستیم و آنچه هستیم نمیخواهیم ٬ آنچه دوست دار...

-شهری ست ساکت،شهری ست تاریک.شهری که ستاره هایشچون تیر چراغ ب...

شب که می‌‌شود مگر می‌‌شودبی‌خیال سکوت این در و پنجره‌ها شدچی...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

وقتی از عمو ترامپ درخواست کمک می‌کردیدآیا به این روزها فکر ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط