تتو آرتیست من part

تتو آرتیست من [part¹²]

*کوک ویو*

من چی گفتم، وااااای، یعنی بهش ابراز علاقه کردم؟ الان فک میکنه عاشقشم؟ هااا؟ مگه نیستم- خدایاااااا من دارم چیکار میکنم.
به ا/ت نگاه کردم، قیافش یه طوری بود که انگار هم خجالت میکشید و هم داشت به حرفم فکر میکرد، بعد از چندین دقیقه که توی راه بودیم، بالاخره رسیدیم. خیلی دوست داشتم به ا/ت دست بدم ولی که چون اون حرف رو زوم ناراحت شده باشه و بهم دست نده، که یهو دستش رو آورد جلو که بهم دست بده، چشمام از تعجب گشاد شده بود و با ناباوری بهش نگاه کردم.
دستم رو جلو آوردم و بهش دست دادم. وقتی داشت از ماشین پیاده میشد یه لبخند زد که انگار به معنی رضایت بود و بهم یه چشمک ریزی زد و رفت.
هووووف... امیدوارم ناراحت نشده باشه، شاید اون لبخند و چشمک برای این بود که ناراحت نشم، واااای خیلی سوتی بدی دادم خاک تو گورم. (نینی: خدانکنهههههه)
فردای اون روز که توی کمپانی بودم، دیدم نزدیکای غروب نامجون هیونگ خواست آماده بشه و بره بیرون.

-کجا داری میری هیونگ؟!
+میرم کافه اسپرینگ.
-چرااا؟!
نامجون: عاام... راستش دلم آیس آمریکانو میخواد.
-آهاا... باشه... خب... برو به سلامت... خدافظ.
نامجون: خدافظ.

*ا/ت ویو*

نزدیکای غروب توی کافه بودم. در باز شد و نامجون اوپا اومد تو. با پیشنهادی که بهم داده بود تعجب کردم، نمیدونستم چی بگم، زبونم بند اومده بود، راستش خجالت میکشیدم که جواب بدم، ولی خب بدم نیومد که به سؤالش جواب مثبت بدم.

*نامجون ویو*

از صبح توی کمپانی با بچه ها در حال تمرین بودم که، بالاخره وقت تمرین تموم شد. نزدیکای عرو بود که خواستم برم پیش ا/ت، وقتی داشتم میرفتم، کوک رو دیدم که اومد سمتم و سوال پیچم کرد و من هم الکی جواب سربالا دادم. یالاخره دست به سرش کردم و رفتم سوار ماشین شدم و به سمت کافه رفتم. بعد از مدتی که رسیدم ماشین رو کنار کافه پارک کردم و رفتم توی کافه.

+عهه... سلام اوپا.
نامجون: سلام ا/ت... چخبر؟
+هیچی سلامتی.
نامجون: خداروشکر... عاام... میگم ا/ت... یه سوال ازت دارم... میتونی رک و راست جواب بدی؟
+عاام... خب... بستگی داره سوال چی باشه.
نامجون: به جونگکوک علاقه داری؟ آره؟
+هاااا؟
نامجون: من که میدونم تو چقد خجالتی هستی، ولی لطفا روراست باش.
+جونگکوک بهت گفت که بگی؟
نامجون: جانننن؟ عاااا... نه... خودم اومدم... میدونم که نمیدونی چطوری بگی... ولی لطفا بگو.
+خب... راستش... من... من... آره... دوستش دارم... البته نه خیلیاااا..‌ یکم... یه کوچولو.
نامجون: حدس میزدم... هعیی خواهر کوچولوم عاشق شده من باید الان بفهمم؟ ای دل غافل...
+اوپا چیز جدی نیست... شاید دو روز دیگه از سرم بپره.
نامجون: با این رفتاری که از تو دیدم وقتی کنار جونگکوکی... با گذشت دو روز نمیگذره.

با حرفم گونه هاش سریع سرخ شد.

نامجون: خجالت نکش... نترس... به هیچکس نمیگم...
+مطمئن؟!
نامجون: به اوپات اعتماد نداری؟!
+چرااا... دارم...
نامجون: خب... خب... حالا بیا اینو بگیر.
+این دیگه چیه؟!
نامجون: این خب... چیزه دیگه... شماره جونگکوک
+هاااا؟ چرا اینو به من دادی؟!
نامجون: دستت باشه حالا... محض اطمینان... اگه نیاز به کمک داشتی و من جواب نداد... به جونگکوک زنگ بزن. (هارو: مطمئنی؟ نینا: من که فععععععک نکن-)
+آهااااا... باشه.
نامجون: خب حالا برام یه آیس آمریکانو نمیزنی؟!

بعد از چند دقیقه که آیس آمریکانو درست شد و برام آورد، مثل همیهش خوش مزه و بی نقص بود. خوردم و پول رو که حساب کردم، رفتم خونه. وقتی رسیدم خونه، مطمئن بودم که تا الان جونگکوک رسیده خونه، برای همین بهش پیام دادم.

نامجون: کوک
-بله هیونگ!
نامجون: تو گفته بودی که از ا/ت خوشت میاد... نه؟
-آره... حالا چرا میپرسی؟!
نامجون: ........
-ابن دیگه چیه؟
نامجون: شماره‌ی ا/ت دیگه...
-چرا به من دادیش حالا؟!
نامجون:مگه دیشب نگفتی یه کاری برات بکنم... بیا اینم یه کار.
-مرسی هیونگ... عاشقتم... بهترین هیونگ دنیایی.
نامجون: خب حالا... انقد قربون صدقه نرو... خر نمیشم
-باشه... مرسی... باییییی.
نامجون: بای

اینم از پارت دوازده... شرطا رو برسونید تا ادامه رو بزارم... قربونتون برم😁
فعلا بدرود😶‍🌫️
شرط:

Like:10
Comment:10
دیدگاه ها (۲۰)

تتو آرتیست من [part¹³]*ا/ت ویو دیشب*از ماشین پیاده شدم و هنو...

تتو آرتیست من [part¹⁴]*ا/ت ویو*ساعت ۱۱ صبح بیدار شدم، چون ام...

تتو آرتیست من [part¹¹]*کوک ویو*موقع اجرا حالم اصلا خوب نبود،...

خوشگلام اگه بچه های خوبی باشین و کامنت پست قبل رو امشب به ۱۰...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط