چرا باید به این عذاب دچار شوم
چرا باید به این عذاب دچار شوم؟
از اینجا متنفرم از بودن در جایی که به آن تعلق ندارم متنفرم.
از آدم های که حد خود را نمی دانند متنفرم
همینطور که روی تخت نشسته ام و به سقف زل زده ام دارم به خود یادآوری میکنم که از چه چیز هایی متنفرم
از این هم متنفرم
از روی تخت بلند میشوم به سمت کشوی میزی که در اتاقم است حرکت میکنم ، بسته ی تیغی که در کشو است را برمیدارم و سر او را باز میکنم
از بیرون اتاق صدای پایی را میشنوم
خودش است
کسی است که قصد جان مرا کرده
نمی خواهم با دست های کثیف او بمیرم
چگونه جرعت میکند ؟
من اورا به اینجا رسانده ام
تیغی را از میان ده ها تیغ انتخاب میکنم
از این تیغ مطمئن هستم چرا که باید در اولین ضربه اورا بکشم
در با شدت باز میشود تیغ را به سمت او میگیرم
-دور شو ! از تو متنفرم از همه ی شما متنفرم . حتی در خیالاتم من را ول نمی کنید ، اگر میخواهی من را ببینی لطفاً در خیالاتم مزاحمم شو
هیچ صدایی از دهانش خارج نمیشود
اگر دهانی داشته باشد . تا به حال چهره ی او را ندیده ام ، تیغ را به سمت او پرت میکنم
تیغ به قلبش میخورد
بعد از برخورد . ماسکی که روی صورتش است را برمیدارد ،
چطور ممکن است؟
نفسم بند می آید
بجای اینکه از سینه ی او خون سرازیر شود بدن من با مایعی گرم اشغال میشود
چشم هایم سیاهی میرود
چشم هایم را باز میکنم تیغ را در دستانم میبینم
رگ دستم پاره شده ، کار خودم است ، خودم خودم را کشتم. دیگر توان بیدار ماندن ندارم
+کارا! کارا! بیدار شو
دستش را میبینم
خودکشی کرده ؟ چرا ؟
از اینجا متنفرم از بودن در جایی که به آن تعلق ندارم متنفرم.
از آدم های که حد خود را نمی دانند متنفرم
همینطور که روی تخت نشسته ام و به سقف زل زده ام دارم به خود یادآوری میکنم که از چه چیز هایی متنفرم
از این هم متنفرم
از روی تخت بلند میشوم به سمت کشوی میزی که در اتاقم است حرکت میکنم ، بسته ی تیغی که در کشو است را برمیدارم و سر او را باز میکنم
از بیرون اتاق صدای پایی را میشنوم
خودش است
کسی است که قصد جان مرا کرده
نمی خواهم با دست های کثیف او بمیرم
چگونه جرعت میکند ؟
من اورا به اینجا رسانده ام
تیغی را از میان ده ها تیغ انتخاب میکنم
از این تیغ مطمئن هستم چرا که باید در اولین ضربه اورا بکشم
در با شدت باز میشود تیغ را به سمت او میگیرم
-دور شو ! از تو متنفرم از همه ی شما متنفرم . حتی در خیالاتم من را ول نمی کنید ، اگر میخواهی من را ببینی لطفاً در خیالاتم مزاحمم شو
هیچ صدایی از دهانش خارج نمیشود
اگر دهانی داشته باشد . تا به حال چهره ی او را ندیده ام ، تیغ را به سمت او پرت میکنم
تیغ به قلبش میخورد
بعد از برخورد . ماسکی که روی صورتش است را برمیدارد ،
چطور ممکن است؟
نفسم بند می آید
بجای اینکه از سینه ی او خون سرازیر شود بدن من با مایعی گرم اشغال میشود
چشم هایم سیاهی میرود
چشم هایم را باز میکنم تیغ را در دستانم میبینم
رگ دستم پاره شده ، کار خودم است ، خودم خودم را کشتم. دیگر توان بیدار ماندن ندارم
+کارا! کارا! بیدار شو
دستش را میبینم
خودکشی کرده ؟ چرا ؟
- ۴۳۵
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط