گاهی جغرافیایی که در آن به دنیا آمدهای تو را از خودش می

گاهی جغرافیایی که در آن به دنیا آمده‌ای تو را از خودش می‌راند. هر چه نزدیک‌تر می‌شوی بیش‌تر پس‌ات می‌زند. گاهی هم آزار آدم‌ها جانت را به لب رسانده و می‌خواهی ازشان فرار کنی و ناچار شهری که دوستش داری، دیگر دوست‌داشتنی نیست. آدم‌ها مثل زامبی‌هایی که به شهر حمله کرده‌اند، با زبان‌های تند و تیز، چهره‌های هولناک و بیگانه تو را از شهر می‌رانند، از جغرافیایی که متعلق به توست، بیرون می‌کنند. گاهی اما خودت و معنایی که جغرافیا و شهر و وطن بهت داده، اذیتت می‌کند. این آخری را تازگی‌ها فهمیده‌ام. آدم‌هایی که می‌گویند اگر مهاجرت کنم، حالم خوب می‌شود. این‌جا نمی‌توانم خودم را پیدا کنم، اگر بروم آن‌چه هستم از درونم نشت می‌کند، پوست می‌اندازم و به آدمی تبدیل می‌شوم که خودم بیش‌تر از همه ازش راضی‌ام و این لزوما به شرایط مساعد کار یا زندگی ربط ندارد. به رنگ‌هایی وابسته است که از شهر و جغرافیا می‌گیری و مثل لباسی که بهت ارث رسیده و تو نقشی در انتخابش نداشته‌ای، شاید برازنده‌ات باشد یا به تنت زار بزند.

‌‌
#شاهين_استقبالى

به زودى از اين شهر براى هميشه خواهم رفت ..
دیدگاه ها (۱)

بعضی وقتا فقط به یه شروع تازه نیاز داری باید از شر یه سری چی...

از دريا گرفتمتزيباترين ماهيه دريا بودي...آزاديِ عمل داشتيو ه...

آدمی كه از يه جايی به بعد فقط سكوت ميكنه، تبديل به يه آدم آر...

#نقاشی

رمـان زخٰم عشق تـو پـارت نهم🫐✨︵᷼⏜۪۪۪︵۫۫۫ʾ۪۫ׄ︵᷼︵᷼⏜۪۪۪︵۫۫۫ʾ۪۫ׄ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط