رمان او شی نو کو از خودمپارت

رمان او شی نو کو از خودم:پارت۱
روزی اکانه میاد خونه اکوا اکوا سلام
اکانه سلام چرا قرمز شدی
اکوا:هیچی😊
اکانه : باشه
اکانه پرید بغل اکوا
اکوا گفت:چی شده با قرمزی گفت
اکانه:هیچی دلم واست تنگ شده بود
کانا : میگه من اکوا رو می خوام
اکانه با عصبانیت گفت :بزار خود اکوا بگه
اکوا: اممممم اکانه
اکانه :هورااااا
کانا در را با عصبانیت بست
اکانه:بری رستوران 😚
اکوا :باشه
رفتم خوردن و تمام
دیدگاه ها (۰)

کپی ممنوع

ای کپی ممنوع

کپی شاید

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۲۷

■ به خاطر خودت ■ پارت ۲ فلش بک به صبح : عااایییی دلم درد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط