{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌™

‌™
پرسه های شاعرانه........(من)
چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم

ناگهان
دل داد زد:
((دیوانه!
من
میبینمش))
دیدگاه ها (۱۶)

سلام مهربانان؛زندگی مانند درست کردن چای میماند؛خودبینی ات را...

ســـــلام دوستـــــان عزیـــــزمدارم از ویسگون میرم علتشم ای...

تا بحال به آپارتمان دقت کردی؟سقف زندگیه یکی،کف زندگی دیگریست...

میان “پرواز” تا “پرتاب”تفاوت از زمین تاآسمان است!پروازکه کنی...

چشم خود بستم تا که چشمان مستش ننگرمناگهان دل داد زد دیوانه م...

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم دل داد زد دیوانه من میبی...

تا دل نشود عاشقدیوانه نمی گرددتا نگذرد از تن جانجانانه نمی گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط