{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم خود بستم تا که چشمان مستش ننگرم

چشم خود بستم تا که چشمان مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد دیوانه من میبینمش
دیدگاه ها (۰)

قرار بود که درددلی کنم با توولی دریغ درین مختصر نشد که نشد

این بی پناهی ها پناه ماست..

من ندانستم از اول که بی مهر و وفاییعهد نابستن از اول بهتر از...

آب نطلبیده همیشه مراد نیست شایدمی برند که قربانی ات کنند

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم ناگهان دل داد زد دیوانه ...

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرمدل داد زد دیوانه من میبین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط